آیا تحول خواهان از پس جمهوری اسلامی بر می آیند؟

تحول ۲

طرفداران مفهوم «تحول خواه» می خواهند این مفهوم را جایگزین برانداز، انحلال طلب و اصلاح طلب نمایند. واژه تحول را می توان هم ارز واژه انگلیسی «ترانزیشن» دانست؛ انتقال ازجایی به جایی، از شرایطی به شرایطی که ادامه حرکت را ممکن میسازد. نگاه و باور به تحول از این دست در شرایط سیاسی-اجتماعی یک جامعه ما را به یاد شعر سعدی می اندازد:
بالای خاک هیچ عمارت نکرده اند
کز وی به دیر و زود نباشد تحولی

این نگاه باورمندانه به تحولات اجتماعی، یک نگاه کاملا علمی وهمساز با طبیعت انسان و جوامع انسانی است. اما آنچه که در فحوی و کنار این گونه تعاریف برای نامگذاری و هویت مبارزه با جمهوری اسلامی ایران باید متمایز شود همان راهکارهای رسیدن به این شرایط جدید است. در نگاه «تحول خواهان» دوری از خشونت و تداوم بر نافرمانی مدنی تا تسلیم جمهوری اسلامی در برابر خواست های مردمی، دو اصل بنیادین مبارزه محسوب می گردند. با در نظر گرفتن این دو راهکار، ازسوی دیگر، نکته بایسته که باید در متن و ژرفنای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران بدان نگاه شود ریشه و مرجعی است که برای انتخاب ارزش های ساختار سیاسی ایران آینده بدان استناد می کنیم. این ارزش ها سویه ی غربی دارند. دموکراسی، سکولاریسم، لیبرالیسم، فدرالیسم و از این دست هستند. ولی، زمانیکه ما از ایران سخن می گوییم، نباید ساده اندیشی کرد؛ در رابطه با کشور ومردم ایران، که هنوز یک دهه نیز، آزمودگی زیستن در یک شرایط دموکراتیک را ندارند، این گونه مفاهیم اکنون و یا به گونه ای، هنوز ملموس و آزموده  نیستند. در این چنین مواردی باید به مسئله ابژکتیو نگریست و خود باوری به سوبژه سیاسی خود، که شاید در میدان تئوریک (نظری) سخن تازه ای برای گفتن دارد، نباید ما را به این اشتباه بیاندازد که ما در میدان کار و آزمدگی نیز «ارزش گذار» هستیم. مفاهیمی چون «دموکراسی»، «سکولاریسم»، «فدرالیسم» و«جمهوریت» از «ما» نیستند. ما این مفاهیم را از کجا و چه کسانی آموخته ایم؟ كجا و کدام مردمان این سیستم ها و خرده های آنرا آزموده و دستیاب کرده اند؟

باری، برای برونرفت از بحث های «کلامی» و «نظری» که سال هاست اپوزیسیون ایران را از همبستگی و همسویی دور نگاه داشته است، بجاست که همیشه از دوباره نویسی و از نونگاشتن آنچه قوانین زیرساختاری دنیای مدرن هستند، دوری کرد. ما برای ساختن و پیاده کردن این «تحول ها»، نیاز به تاریخ آزموده شده داریم. نام بردن از «اعلامیه جهانی حقوق بشر» باید در آینده ایران پس از جمهوری اسلامی خط قرمز، پرچین و حتی سنگر مخالفان و موافقان «دموکراسی» باشد.

نکته دیگری هم هست که باید بدان نیک نگریست. آیا در این زمان، که بیش از هر زمان دیگری نیاز فراوان به همبستگی نیروهای اپوزیسیون هست، جا انداختن واژه های نو و شاید نا آشنا چون «تحول خواه»، کاری بایسته و مشکل گشاست؟ زیرا با نگاه به دوران جاری، که جمهوری اسلامی در بدترین شرایط دهه های گذشته اش بسر می برد و نزدیک به زمین خوردن است، از دو دیدگاه می توان به این گونه اقدام ها نگریست: نخست، اگراین پندار کاربرد دارد که به میان کشاندن مفاهیم و تیترهای جدید و ساختن میثاق ها و منشورهای جدید همبستگی بین مردم و نیروهای سیاسی وبین نیروهای سیاسی را استوار می کند، آنگاه بجا و به روزاست ( با شک هم بدان می توان نگریست). دیگرآنکه، آیا در دوران «پیش» از گذار از جمهوری اسلامی، «پس» از این همه سال ها، امروز زمان هویدا ساختن اندیشه ها و اندوخته هاست و یا اینکه باید برای پیوستگی و همبستگی با دیگران تلاش کرد؟ راستش، پاسخ به هر دو پرسش را من به خود افراد واگذار می کنم.

نکته دیگری که در این دوران جاری می تواند زمینی خاکستری و بسی فرساینده در راه مبارزه بیافریند، «گفتگو» یا دیالوگ شفاف با جمهوری اسلامی است. همه می دانند که حکومت های دیکتاتوری به گواهی تاریخ، یک زبان را بیشتر نمی شناسند و آن زبان زور است. با زور می گویند و با زور می شنوند. اگر کسانی هنوز رگه ها و نشانه هایی از چیزی که چهل سال است بین مردم ایران و رژیم جمهوری اسلامی روی نداده است، یعنی «گفتگو»، را می بینند ما هم امیدواریم. باشد که این راهکار نیز کشور را از رفتن بدرون دورانی سخت و خشن دور نگاه دارند. اما، یادمان نرود، چهل سال است، که هنوز، حتی یکبار، جمهوری اسلامی حتی به اصلاح طلبان خودش هم پروانه ی یک «راهپیمایی» و دمونتراسیون سیاسی را نداده است.

تحلیل/نقطه