سرنوشت مردم سوریه در انتظار ایرانیان نیست

سوریه ا

ایرانِ بدون ولی فقیه فعلی، علی خامنه ای، شخصیتی چون بشار اسد را ندارد که نظامیان، سپاهیان، سرمایه داران، تکنوکرات ها و طرفداران انقلاب دوراو جمع شوند. هر کدام ازاین دسته ها برای خود پیشوایی را در نظر دارند و نمی توانند به توافق برسند. ناگفته نماند که این بهم ریختگی در بافت سیاسی، با وجود دو اردوی بزرگ موافقین و مخالفین مذاکرات با تیم دونالد ترامپ مدام دارد شدت می یابد.

در طول سال های گذشته و همراه با اعتراضات مردم ایران که بطور آشکار خواهان رهایی از رژیم جمهوری اسلامی هستند و این خواست آنها را نمی توان انکار کرد، یکی از مهم ترین موانع بر سر راه اراده ی مردم ایران این بوده است که با بالا گرفتن آشوب ها جمهوری اسلامی کشور را به سرنوشت سوریه دچارنکند. این مانع، مانعی واقعی نیست بلکه در تصورات مردم و در محاسبات آنها برای ایستادگی و مقابله پیگیر در برابر جمهوری اسلامی جای گرفته است. شاید ایرانیی نباشد که این احتمال را، یا با حسن نیت و یا با سوء نیت نسبت به اعتراضات مردمی، مطرح نسازد.

دلایل اصلی این احتمال را از چند زاویه می توان دید. نخست از آنجایی سرچشمه می گیرد که جمهوری اسلامی همان بیرحمی را که از سوی دولت بشار اسد و تاکتیک های نظامی خودش روا بر مردم سوریه دانست بر مردم ایران نیز روا میبیند. رژیم در سرکوب جنبش سبز نشان داد بسیار بیشرمانه و بی مهابا مخالفان خودش را نابود می کند. دلیل دیگر این احتمال این است که بسیاری معتقدند جمهوری اسلامی در تربیت و آموزش روش های سرکوب شورشیان و مخالفان دولت سوریه نقش بسیار مهمی داشته است. جمهوری اسلامی بارها تاکید بر این مسئله داشته است که اسلام مهم تر از ایران است و ایران برای آخوندها ارزش زیادی ندارد اگر منافع اسلام سیعی را تامین نسازد. و سرانجام اینکه در ایران روش ایجاد ترس و وحشت برای مهار مخالفان از اوان انقلاب سال ۵۷ مورد استفاده بوده است.

با این همه، غلطیدن ایران به شرایطی که سوریه دچار آن شده است امری حتمی و حتی آسان نیست.  جمهوری اسلامی در دوران شبیه به قبل از انقلاب اسلامی بسر می برد. هر چند اروپاییان تنها بدلیل منافع مالی این رژیم را تحمل می کنند و از جنگی دیگر در خاورمیانه دوری می ورزند اما محبوبیت حکومت جمهوری اسلامی در جهان کم شده است. جمهوری اسلامی دارای یک نوع ثبات سیاسی بخاطر وجود شخص علی خامنه ای است. آقای خامنه ای اما بیمار و کهنسال است و می توان دید که روزهای پایان عمرش با سخت ترین دوران جمهوری اسلامی همزمان شده است. بی شک فوت او یک آشفتگی سیاسی را در ایران دامن میزند. همان آشفتگیی که بسیاری پس از مرگ روح الله خمینی پیش بینی می کردند ولی روی نداد. فوت آقای خامنه ای حکومت ایران را بدون نقطه ی مرکزی می نماید و بسیاری هوس سرکشی خواهند داشت. هم اکنون نیز آخوندها و سرداران سپاه هرچند روز یکبار سخنرانی های متناقضی را ارائه می کنند که نشان از میل و خیال آنها برای مقابله و یا مهار شرایط سخت موجود دارد. این شرایط با اعتراضات مردمی بغرنج تر شده است و این سخنرانی ها نه با سیاست های دولت روحانی و نه با سیاست های پنهان بیت رهبری همخوانی ندارند.

ایرانِ بدون ولی فقیه فعلی، علی خامنه ای، شخصیتی چون بشار اسد را ندارد که نظامیان، سپاهیان، سرمایه داران،تکنوکرات ها و طرفداران انقلاب دوراو جمع شوند. هر کدام ازاین دسته ها برای خود پیشوایی را در نظر دارند و نمی توانند به توافق برسند. ناگفته نماند که این بهم ریختگی با وجود دو اردوی بزرگ موافقین و مخالفین مذاکرات با تیم دونالد ترامپ مدام دارد شدت می یابد.

اگر حکومت تن به مذاکره با آمریکا دهد، که به احتمال زیاد با دلایل بالا بهتر است تن دهد، آنگاه باید نیروها و سرمایه هایش را از لبنان، سوریه، یمن و عراق بیرون بکشد و از موشک پراندن منصرف شود و تهدید و فحاشی علیه اسراییل را برای همیشه پایان بخشد. آنگاه چه خواهد شد؟ آیا مردم ایران با یک سیستم حکومتی معقول و مرتب روبرو خواهند شد؟ پاسخ این پرسش روشن است. نه، اینگونه دگرگونی هرگز از بافت و شیرازه ی جمهوری اسلامی بیرون نخواهد آمد. همین فساد و سوء مدیریت خانمانسوز همراه با تصفیه حساب های دو اردوی اصولگرا و اصلاح طلب کشور را تا مرز نابودی و فروپاشی خواهد برد. در چنین شرایطی نیز نبود ولی فقیه کشور را ایلخانی خواهد نمود. هر کدام از این آخوندها و سپاهیان حاکم بر ثروت و مناطق مملکت برای دیگری شاخ و شانه خواهند کشید و زیر باردیگری نخواهند رفت. زیرا هرکدام در منطقه و میدان فعالیت های اقتصادی به سلطانی تبدیل شده اند که بخاطر دیگری کنار نخواهد کشید.

بنابرین، ایجاد یک اجماع بزرگ  یکصدا از سپاهیان و آخوندها و مسئولان دولتی برعلیه اعتراضات مردمی در ایران روی نخواهد داد زیرا مهره های آن در پایگانی از بالا به پایین درعمل وجود ندارند. به همین دلیل است که گروهی تنها راه برونرفت کشور از این بحران عظیم را کودتای سپاه پاسداران می بینند. این کودتا تا قبل از فوت علی خامنه ای هرگز روی نمی دهد. پس از آن نیز سپاه با نام «کودتا» تنها خود را بدنام خواهد کرد، زیرا در عمل هم اکنون همه ی ارکان و پست های مهم مملکت را در اختیار دارد و با آخوندها هم پیمان است. از سویی امکان رویارویی سپاه کودتاچی با آمریکا بسیار قوی است. مگر اینکه میانه روهای سپاه سر کار آیند و این هم باز خیال خامی بیش نیست.

این بهم ریختگی مهره های بازی سیاست و قدرت در ایران ابدا به راحتی نخواهد گذارد که نیروی متحدی علیه مردم ایران که عظمت اصلی هستند شکل گیرد. لرزش ها و امواج خروش مردم تمام گیرنده های صاحبان قدرت را حساس خواهد نمود تا با کمترین خسران برای دوران پس از گذار، روش خود را بر گزینند. در ازای این آشفتگی، هر چقدر مبارزات و اعتراضات مردم ایران یکپارچه، دور از خشونت و مدنی باشد، توان مخالفین آنها زودتر تحلیل می رود و به صفوف مردم نزدیک تر خوهند شد.