مذاکرات، جنگ یا «جام زهر» با دست اعتراضات مردمی

جام زهر ۲جام زهر نوشیدنی است! چه با مذاکرات چه بی مذاکرات، چه با جنگ چه بی جنگ.  زیرا پس آن، نه انقلاب سیاسی، نه صدور آن، نه انقلاب فرهنگی، نه پیروزی آن، نه جنگ های نیابتی و سود های آن، نه آقایی شیعیان در جهان اسلام، نه تجربه ی یک كشور مرفه و پیشرفته، هیچ چیز برای آخوند ها نمانده است و دیگر هم نخواهد ماند. وارد جنگ با آمریکا شدن، اما دست کم این است که آنها با «افتخار» شهادت خواهند رفت.

از زمانیکه آقای دونالد ترامپ اشاره ای داشته است به اینکه تمایل دارد با حکومت ایران به مذاکره بنشیند، رایزنی ها و تحلیل ها ی فراوانی را هم در داخل کشور و هم در خارج کشور مشاهده کرده ایم. نوعی وظیفه ی پیش بینی مسائل سیاسی که سال هاست رایج شده است و متاسفانه تحلیل های سبکی را هم می خوانیم و می شنویم. در داخل کشور اما تعدادی نیز به بیان جایگاه و نگاه خود به این «مذاکرات» پرداخته اند و پیشاپیش خواسته اند راه را برای موضع خود باز نگاه دارند و بدین وسیله به روی دیگران ببندند. این اعلام مواضع طبعا از سوی سرداران سپاه، جبهه ی اصولگرا و وابسته گان به ولی فقیه بوده است.

چنانچه طرفین مذاکرات را با هم مقایسه بنماییم کارعبثی نکرده ایم. یک طرف ایالات متحده امریکا قرار دارد. قوی ترین و پر قدرت ترین کشور در جهان ما که از اراده ی بسیار سختی برای به منزل رساندن اهدافش برخوردار است. جنگ ها زیادی را پذیرفته و یا راه انداخته است. از دادن قربانی انسانی و مالی در راه منکوب کردن دشمن اش کوتاهی نمی کند. ارتشی وطن پرست و مدرن و آزموده دارد. از پشتیبانی نسبی خوبی از سوی مردم کشور بهره می برد. می تواند کشورهای قدرتمند و دارای نفوذ جهان را در استراتژی های کلان اش به همراه بکشاند. می خواهد فرمانروایی «جهان» باشد. چهل سال است که از دشمنی جمهوری اسلامی ایران با خودش می داند و از سوی ایران و ایرانیان فحش و تحقیر و انتقاد زیادی را هم در این چهل سال دیده و شنیده است. آمریکا اینک از رییس جمهوری متفاوت و کادر اجرایی سخت مداری برخوردار است و شواهد نشان می دهد که این کشور می خواهد با جمهوری اسلامی تصفیه حساب (چهل ساله) بنماید.

آنسو، جمهوری اسلامی ایران را داریم. کشوری که سردمدارانش از آمریکا اگر متنفر نباشند اما بسیار دلخون و ناراضی اند. در همه ی فرصت های این سال ها چه با تریبون، چه با تظاهرات، چه با تهدید، چه با جنگ نیابتی گفته اند که می خواهند آمریکا روزی نابود شود و از هستی محو گردد زیرا آمریکا را همان «شیطان» بزرگ که در قرآن از آن گفته شده می دانند. جمهوری اسلامی اما ابدا از جنس آمریکا نیست. نه مدرن است نه ادعای مدرنیت دارد. حکومتی است سنتی، ایدئولوگ و مذهبی که می خواست «جهان اسلام» را فرمانبردار خود سازد. از لحاظ نظامی و ثروت در قد و قواره ی آمریکا نیست. از پشتیبانی بخش اندک مردم کشور برخوردار است. روبط اش با کشورهای همسایه خوب نیست و نه با اقتصاد قابل اطمینان و نه با استراتژی هایش نتوانسته است حکومت های منطقه خاورمیانه (جهان اسلام) را همسوی خود سازد. از همه بدتر، مشکلات اقتصادی، زیست محیطی، فساد اداری، ناباوری مردم به کار آمدی دولت و سیستم در جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده است. پشت یک حکومت اگر به مردم اش گرم بود هم بسیار بسختی می توانست از این همه مشکلات جاری و آتی بر آید. جمهوری اسلامی از منفورترین حکومت های زمان ما در بین مردم کشورش است و هرگز دیگر با خیال راحت نمی تواند به سوی مشکل سیاست خارجی اش دل نهد.

اینک طرف قوی تر طرف ضعیف تر را به میز مذاکره می خواند تا از درگیری های نظامی و پرتنش جلوگیری شود. و طرف ضعیف تر – که خود را قوی تر می نمایاند – از مذاکره به ظاهر سرباز می زند. این سرباز زدن از مذاکره تا کجا ادامه خواهد یافت. دور دوم تحریم های آمریکا شروع شده است. دور بعدی دو ماه دیگر از راه میرسد. آیا جمهوری اسلامی چنین دولت قدرتمندی است که هم در تنگه های دریایی، هم در بمب گذاریهای تروریستی، هم در مذاکرات با دول اروپایی و هم در مذاکرات با آمریکا همزمان شرکت جوید و می تواند از پس این همه بر آید؟ اگر جمهوری اسلامی چیزی از این چهل سال اشتباهات استراتژی هایش فهمیده باشد یکی همین است که پیش از پیش به فکر منافع مردم ایران باشد و به مذاکره بنیشیند.

اعتراضات

 به این لیست اجزای پرسش آخر، یک چیز دیگرهم اضافه نماییم: اعتراضات گسترده مردمی! گمان نمی توان کرد که در این دنیای ما کسی هنوز فکر می کند جمهوری اسلامی می تواند همزمان از عهده ی همه ی این مشکلات همزمان، و برای درازمدت بر آید. این توهم است که واقعا این سردار عملیات چریکی، قاسم سلیمانی فکر میکند می تواند به آزار و کشتن آمریکایی ها بپردازد و به مردم تشنه و گرسنه ایران بگوید که «خفه شوید» که من رسالتی تاریخی بر عهده دارم!  مردم هم او را بی هیچ شبهه ای حمایت نمی کنند. آخوندهایی مثل حسن روحانی فکر می کنند ایران تهدیدی بزرگ برای آمریکا است. دست کم اینگونه می گویند. با این همه، اگر حتی روسیه پشت حکومت ایران قرار گیرد، آنوقت اعتراضات مردمی ایران آرام تر نمی میشود و مردم نمی روند در خانه نمی نشینند و به نور چراغ نفتی شان و لب خشک کودک شان زل نمی زنند تا آخوند ها به کمک روس ها آمریکا را شکست دهند. زیرا می دانند فردای پیروزی آخوندها بر «آمریکا» چه در انتظار مردم ایران است.

متاسفانه تمام بزرگی آن مصیبت در راه، از این است که کمتر کسی به قدرت اعتراض مردم باور دارد. مردم ایران مردم سوریه نیستند. این مردم خود به انقلاب و حکومت قدرت بخشیده اند و خود نیز آنرا پس خواهند گرفت. مذاکرات و اعتراضات بر پیشانی جمهوری اسلامی کنده کاری شده است. اگر مذاکرات را نخواهد بپذیرد آنوقت اعتراضات را چه خواهد کرد؟

تنها راه یا جام زهر

هیچ کس نباید در خیال خام بماند که آخوند ها راهی جز مذاکرات را در پیش دارند. اما اگر مذاکره نکنند، آنوقت آن «جام زهری» که آقای خمینی اشاره به آن کرد، امروز در دست همه ی سران حکومت است. راستش، خمینی «جام زهری» ننوشید، او شکست را آنقدر سخت می دید که پس از صلح اجباری، در توهمات خودش روزهای باقی عمرش را همچون بیماری که به زهر آلوده است بسر کرد ومرد. ولی امروز آقای خامنه ای و آقایان دقیقا هم اکنون جام زهر را پیش روی خود می بینند. جام زهر نوشیدنی است! چه با مذاکرات چه بی مذاکرات، چه با جنگ چه بی جنگ.  زیرا پس آن، نه انقلاب سیاسی، نه صدور آن، نه انقلاب فرهنگی، نه پیروزی آن، نه جنگ های نیابتی و سود های آن، نه آقایی شیعیان در جهان اسلام، نه تجربه ی یک كشور مرفه و پیشرفته، هیچ چیز برای آخوند ها نمانده است و دیگر هم نخواهد ماند. وارد جنگ با آمریکا شدن، اما دست کم اینکه این است که آنها با «افتخار» شهادت خواهند رفت.

مقاله/نقطه