پدیده ی همسویی «رییسی» و «زیبا کلام»

زیبا ۵

آقای صادق زیبا کلام را شاید کمترایرانی نشناسد. دلیل این شهرت ایشان در بین ایرانیان داخل و خارج کشور نیز نوشته ها، سخنرانی ها، مناظرات و دیدگاه های سیاسی ایشان است. ایشان از زمانیکه به جانبداری از نیکوکاری های رضا شاه برای کشورمان پرداخت از دوستی و مهر بیشتری در بین ایرانیان برخوردار شد. البته ایشان در آن گردآمده دیدگاه ها برای مردم ایران، که زیاد اهل خواندن نیستند، گوشه ای از تاریخ معاصر را بازگو کرد که در راستای جریان های فکری وطن دوستان، بسیار خوش به دل می نشست. مناظره های ایشان با طیف های مختلف اصولگرایان و تندروهای حکومت نیز در جای خود کنشی سیاسی لازم می بود و مردم به پیشواز این برنامه ها و دیدگاه ها نیز رفتند.

ولی، در چند ماهه اخیر که پایه های نظام جمهوری اسلامی (ایران) می لرزد و نشانه های فروریختن این استبداد چهل ساله دیده می شود، آقای زیبا کلام به روند جدیدی روی آورده است و باور دارد که باید سرنوشت سیاسی خود را از براندازان و آنهاییکه از جمهوری اسلامی چه اینک و چه سال هاست که امید بریده اند، جدا سازد. تا مدتی پیش ایشان دغدغه بزرگ خود را «دموکراسی» برای ایران می نامید و اینک «تمامیت ارضی ایران» را نیز به این یکی افزوده است و تا آنجا پیش می رود که امثال حسین الله کرم و رییسی را برای مردم و منافع ملی کشور بهتر از براندازان (و بویژه خارج کشوری ها) می نامد و می داند.

می توان در پیکر یک پدیده سیاسی-اجتماعی به دیدگاه های «زیبا کلام» نگریست و شاید در آن میدان بتوان بهتر دریافت که این افراد از چه سخن می گویند و چه «می خواهند». و سخن با ایشان سخنی رودررو و مستقیم نیست.  پدیده چیست و نخست اینکه چه چیزی را پدیده می نامیم؟ پدیده یا همان واژه انگلیسی «فنامنون»، در میدان فلسفی، بازتاب از یک هستنده ی بیرونی در ذهن ماست. زمانی ما آنرا در می یابیم و به گونه ای آنرا شناسایی می کنیم. تنها مشاهده پذیر بودن پدیده برای شناسایی درست ما از آن بسنده نیست. در زبان و میدان جامعه شناختی، یکسری از رفتارهای گروه های انسانی موجب بوجود آمدن پدیده می شوند. شبکه های اجتماعی که زاده ی رسانه های مجازی هستند گونه ای از پدیده های نو و ناشناخته می باشند. بنابراین پدیده ها بوسیله دیدگاه ها برای بررسی مشکلات اجتماعی، کنش ها، رفتارها بر هم می شوند و سپس در برابر دیگران قرار می گیرند و با کنش خود، کنش دیگران را در پی دارند. پدیده های اجتماعی ولی همیشه قابل دید نیستند و برای شناخت بهتر از آنها باید روی به گواهی های دیگری آورد. ازهمین رو، هر رویداد و رفتار گروهی در جامعه را نمی توان پدیده نامید. پدیده ها تا به هستندگی خود دست نیازند، دیده نمی شوند. برای نمونه، کمپین های سیاسی هرچند تکرار می شوند و بازسازی می شوند و اهدافی را در سر دارند اما پدیده های سیاسی نیستند، بلکه رویدادهای و برنامه های سیاسی هستند.

«لباس شخصی»ها یک پدیده ی اجتماعی هستند.

  • از اوان انقلاب سال ۵۷، گروهی از سمپات های تندروی انقلاب و گوش به فرمان طیف آخوندهای حاکم بر کشور برای نگهبانی از انقلاب و ارزش ها و منافع انقلابیون در پنهان سازماندهی شدند و برنامه ریزی کردند.
  • اینان لباس شخصی می پوشیدند و با لباس نیروهای کمیته های انقلاب، سپاه پاسداران، سازمان مجاهدین خلق، چریک های فدایی خلق و نیروهای انتظامی آشکار نمی شدند. چون لباس شخصی به تن داشتند، براحتی با مردم عادی رودررو می شدند و آنها را سرکوب می کردند.
  • در آغاز، مردم گمان می کردند اینان انقلابی هستند و حق خود می دانند که با مخالفان خود به مبارزه برخیزند. اما به سرعت بر همه مردم چگونگی این گروه آشکار گشت. زیرا لباس شخصی ها بسرعت با سازماندهی به مکان هایی که می خواستند می رسیدند، لباس و تیپ شان مثل هم بود، با جسارت دیگران را می زدند و با زیرکی هم از میان هیاهو و معرکه می گریختند.
  • پدیده لباس شخصی ها بسیار برای رژیم جمهوری اسلامی کم هزینه، کارآمد بود و به آسانی از آن روی فرا می گرداند که «مردم» در برابر «مردم» می ایستند و این هم حق مردم است.
  • با گذر زمان، لباس شخصی ها بسیار توانایی ها و اختیارات بیشتری یافتند. در دستگیری مخالفان و درکشتن و قتل مخالفان ترسناک تر ابزار رژیم شدند و سرانجام با مقوله ی «آتش به اختیار» بزرگترین تهدید آشكار برای مخالفان جمهوری اسلامی گشتند.
  • نام هایی چون «حزب الله»، «انصار حزب الله»، «بسیج» و «گروه های فشار» برای لباس شخصی ها برگزیده شده است، اما هیچ کدام از اینها همچون «شبح» نیستند و این شبح لباس شخصی هاست که وحشت می آفریند.
  • اکنون پس از گذشت چهل سال می بینیم که این روند نگهداری، پشتیبانی ورواداری با لباس شخصی ها برنامه ریزی اوان انقلاب از سوی حاکمان جمهوری اسلامی بوده است و هرگز هم نه نابود می شود و نه شناخته و فاش می گردد.

پدیده هایی از این دست در جمهوری اسلامی زیاد داشته ایم. پدیده هایی برای رویارویی با خواست های مردم و با هدف اینکه مبارزات و ایراد های مردم از حکومت ناتوان گردند. دلیل اینکه لباس شخصی ها را نمونه آوردم این بود که نشان داده شود یک گروه اجتماعی در راستای یک هدف اجتماعی و با انگیزه های پنهان چگونه می توانند سال ها سر پا بماند حتی اگر ضد منافع اکثریت مردم باشند. اما همچنان نا شفاف و در پنهان به زندگی ادامه می دهند؛ نمی گویند که ما کارمان تنها و تنها سرکوب مخالفان ولی فقیه و دستگاه قدرت اوست و به راست و درست هم نمی پردازیم. شاید فکر میکنند «ولی فقیه راست و درست است»!

بازگردیم به دیدگاه های سیاسی «زیبا کلام» و پدیده ای که در پشت آن ناگفته ها و ناشکافته هایی برای مردم ایران وجود دارد. نخست اینکه این گروه چه شکلی هستند، چه کسانی هستند، آیا گروهی هستند و یا اینکه یک طبقه اجتماعی خرد هستند؟

  • طیفی از «تکنوکرات» هایی که می توان آنها را – گاهی از روی ناگزیری – روشنفکر یا روشنگرانی در لابلای کلاف سنت و قهقرای جمهوری اسلامی بر شمرد.
  • پنداری جانبدار«مدرنیته» هستند. ولی آزمون ها نشان داده است مدرنیته را یا اشتباه دریافته اند و یا اینکه می خواهند برای آن نیز وانمودی چون «مردمسالاری» برای دموکراسی بسازند.
  • گویی «لیبرال» هستند وبا لیبرالیسم برای ایران آینده سازگاری دارند و آنرا سازوار نگرش سیاسی خود می بینند.
  • خوشبختانه بازنمودهایی دارند که ارزش های تاریخی و فرهنگی ایران و ایرانیان را ارج می نهند و پاس می دارند.
  • گاهی به سوی کوروش کبیر، گاهی به رضا شاه، گاهی به محمد مصدق، گاهی به امیر کبیر دست می گشایند و از آنها نمونه می آورند، اما در میدان سیاست امروز به گفته ی خودشان، ناچارهمین بی کفایت ترین های تاریخ ایران، یعنی حاکمان جمهوری اسلامی را شایسته و الزام ایمنی و رفاه مردم ایران می دانند.
  • می گویند دغدغه شان «دموکراسی» است. هر چند بزرگمردان که هیچ، حتی مردان یک تاریخ و زمینه ی گسترش دموکراسی نبوده اند – نمی توانسته اند باشند.

در ادامه، خواننده گرامی با باریک بینی و نرمی به این نوشته بنگرد که نویسنده بدنبال «نیت خوانی» و نگاه سوبژتیک نیست و می خواهد کاملا برود بنشیند کنار آقای زیباکلام و گفته ها و ادعای آنها را باز بشکافد.

این گروه از جمله آقای زیبا کلام در دو دهه از زمان بروز پدیده ی «محمد خاتمی» تا به همین اواخر بر کاربردی بودن و راندمان داشتن «اصلاح طلبی» تاکید داشتند. باوری ژرف را در مردم آفریدند که اگرچه در بالا، از سوی بیت رهبری، سران سپاه، شورای نگهبان، جبهه ای از اصول گرایان و نیروی دادگستری سیاست ها و استراتژی ها مخرب و خانمانسوز در جریان است و اگر چه این نامبرده ها بخش کلان پول و ساز وکارهای قدرت را در دست دارند، اما ما و شما! مردم! با هم می توانیم از پایین اصلاحات را به بالا اجبار نماییم! خب، آزموده شدند و رفوزه گشتند. به اقرار خودشان اصلاحات شکست خورد. و افسوس که صدای فریاد مردم را که «ماجرای اصلاحات تمام شده است» را میزان ندانستند. برهان شان نیز این بود که «روند» دموکراسی در ایران نیز باید آرام آرام پیش رود و هر جنبش و کنش تند و حساب نشده روند دموکراسی را به زمین می زند. بی شک اینان خود را در شناخت از جامعه ی ایران کارشناس و آزموده می دانند و هستند. اما در بلندای بیست سال نشان دادند در میدان سیاست و بدست آوردن قدرت سیاسی بسیار «ناآزموده» اند.

دکترین سیاسی این افراد نیز بر چند پایه قرار داشت:

  • می توان قدرت را با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب بهتر از حاکمین گرفت و قدرت را مردمی کرد.
  • ایمنی و رفاه و خوشبختی کشور وابستگی زیادی به بر جا ماندن نظام جمهوری اسلامی و ارکان قدرت دارد تا آنها را نم نم دموکراتیزه نماییم و  هراستراتژی جز این پسرفت و ویرانی را ببار می آورد.
  • دخالت هر نیروی خارجی را محکوم می کنیم.
  • اپوزیسیون برونمرز هم ابدا نه جایگاه دخالت و نه شایستگی همپیمانی را دارد.

و همانطور که می شد پیش بینی کرد امروز که شرایط بسیارسخت وملتهب شده است و امید آقای زیبا کلام به نگهداری از این نظام تا به سر عقل آمدن اصولگراها و رهبری دارد از بین می رود، چیزی که در دهه ی اول اصلاحات یا زمان جیک جیک مستان ابدا به دیدشان نزدیک هم نبود، اینک آخرین برگ بازی را رو کرده اند؛ «تمامیت ارضی ایران».

چرا؟ زیرا می دانند اقوام  و مردمان مناطق گوناگون، بلوچ، کرد، ترک، سیستانی، خوزستانی و دیگران جان شان از این تبعیض بی پایان به لب شان رسیده است. می دانند که بالای ۲۰ میلیون حاشیه نشین محروم و باز داشته شده از خوشبختی بدنبال گرفتن حق های از دست رفته شان هستند. این حاشیه نشین ها و آن اقوام روی هم چند میلیون می شوند؟ خطرناک است! برای به کمترین رساندن این خطر آقای زیبا کلام می گوید که آجری از بنای این نظام نباید بیافتد و باید با همین شرایط ادامه دهیم. دوباره با آمریکا مذاکره کنیم – با تیمی بهتر – و برجام را نیک فرجام نماییم.  و همچنان همین سرداران وهمین دکترین «حلال شیعی» وهمین استبداد بالای سرمان باشد تا کشور تکه تکه نشود. ایشان می گوید تکه تکه نشویم اما اینکه بهره بهره شده ایم و خواهیم شد دردی است که باید همچنان قورت اش دهیم. می گوید: ای مردم! ما ۲۰ سال شکست خوردیم شما باز هم کمی شکیبا بمانید.

به درازا کشید! با این پرسش پایان دهیم. آقای زیبا کلام! شکی و ترسی از این ندارید که همین دیو پولادین جمهوری اسلامی کشور را به سوی تکه تکه شدن ببرد؟ در دودلی بسر نمی برید که شاید دیگرانی که در این دو دهه شکست های شما اصلاح طلبان را پیش بینی کردند می توانند در جاهایی از شما درست تر ببینند؟