شاهزاده ای که از شهروندی ناشناس نام می برد

leader

امروزه، نه چون سال های ۵۵ الی ۵۷ شمسی،  یک رهبر مردمی راستین باید همیشه مردم را در درجه ی اول اهمیت قرار دهد. آنهایی که می گویند «اگر همه ی مردم هم، چنان بگویند، من نمی گویم» نمی توانند رهبر مردمی باشند. چهل سال از انقلاب می گذرد. و اگر مردم ایران امروز می دانند چه می خواهند، دیگر نمی توان به آنها گفت باید «این را بخواهید». چون گفتن این، خود را سنگ روی یخ کردن است و فایده ای هم ندارد.

شاهزاده رضا پهلوی در آخرین اعلام موضع خود، که در قالب مقاله ای با نام «مردم ایران پیامی دارند: «کشورمان را پس می گیریم»، در وال استریت ژورنال به زبان انگلیسی منتشر کرده است، به نکاتی می پردازد که میتوان تحلیلی بر آنها داشت. این تحلیل از آنسو نیز لازم می نماید که در همین هفته حداد عادل بطور مستقیم شاهزاده را خطاب قرار داد و توییت او را درباره ی پیمان یا کنوانسیون دریای خزر ناوارد دانست و نماینده شهر مشهد هم در یک مصاحبه، درهم وبر هم بسیار گفته است، اما اشاره ای داشته است که «اگر رضا پهلوی در ایران حکومت کند بهتر از این است که جمهوری اسلامی اسراییل را به رسمیت بشناسد».

هم سطح کردن خود با یک مبارز ناشناس

شاهزاده رضا پهلوی در نوشته خود با تاکید، بر حق بودن خواسته های شهروندی بنام رضا اوتادی، که قربانی اخیر جنایات جمهوری اسلامی است، را مطرح می کند. این شاید روشی متداول برای بسیاری از «نخبه گان» سیاسی ایرانی نیست که در متون و سخنرانی های خود انگشت روی فردی «ناشناس» بگذارند و آنرا مطرح نمایند. دلایل اینگونه احترازها نیز بسیاراست و درحوصله این نوشتار نمی باشد. اما این اقدام شاهزاده را باید ستود، این جرات و ریسک را باید ستود و در پس این حرکت باید به ویژگی های شخصیت سیاسی شاهزاده توجه نشان داد. امروزه، نه چون سال های ۵۵ الی ۵۷ شمسی،  یک رهبر مردمی راستین باید همیشه مردم را در درجه ی اول اهمیت قرار دهد. آنهایی که می گویند «اگر همه ی مردم هم، چنان بگویند، من نمی گویم» نمی توانند رهبر مردمی باشند. چهل سال از انقلاب می گذرد. و اگر مردم ایران امروز می دانند چه می خواهند، دیگر نمی توان به آنها گفت باید «این را بخواهید». چون گفتن این، خود را سنگ روی یخ کردن است و فایده ای هم ندارد. چهل سال چپ و راست، دموکرات و دیکتاتور، سکولار و اسلامیست، اصلاح طلب و اصولگرا هر چه می توانسته اند گفته اند. در این روزها و ماه های آتی مردم ایران با این توشه ی آگاهی و درد و رنج برای راحت شدن از شر جمهوری اسلامی اقدام خواهند کرد. رهبر هشیار باید بداند که او در پشت سر مردم و برای پیروزی آنها حرکت خواهد کرد و دیگر زمان «ارشاد» سر آمده و باقی نیست. این شرایط و این خواست ها و این درد ها مردم را به مقابله ی با رژیم کشانده است و همیشه، قوی ترین مردم هستند و باید باشند. اگر هم کسانی مثل اصلاح طلبان و طرفداران دست دستی و مودت با روس ها، هنوز باور دارند که این رژیم اگر بماند بهتر است و باید منتظر شرایطی ایده آل برای تغییر ماند، باید حساب آنها را جدا کرد و گذاشت نارا ضی بمانند و قر بزنند.

نقش هماهنگ کننده

شاهزاده برای چندمین بار در طول ماه های گذشته سخنی را سال ها از او شنیده ایم باز بیان می كند:

«مأموریت من این نیست که یک نقش رهبری شخصی را در حکومت آینده بر عهده بگیرم. بلکه، برای بیش از ۳۹سال گذشته، ماموریتم این بوده وهست که برای مردم ایران، منبع امید، صدایی برای اتحاد و وسیله‌ای برای تغییر باشم. وقتی‌ هم‌میهنانم به نقطه عطف برگزاری همه‌پرسی‌ ملی‌ رسیدند، و وقتی‌ ایرانیان توانستند برای اولین بار رهبرانی را که می‌خواهند انتخاب کنند، مأموریت من انجام شده است»

این روزها می خوانیم و می شنویم که افراد و سازمان ها «تلاش» می کنند به شاهزاده بگویند «بیا این گونه که ما می خواهیم باش و آن گونه که ما می گوییم عمل کن»! راستش نباید اینگونه گفت. زیرا در جریان ایجاد یک رهبری برای «انقلابی» دیگر در جهت براندازی جمهوری اسلامی، ریشه های اتحاد باید یکی باشند، اما داشته های میدان عمل رهبری نمی تواند همه را راضی نماید. رهبر یک جنبش مردمی بزرگ، چه شورایی باشد و چه فردی، در نهایت به یک فرد بیشترین اختیارات را خواهد داد. زیرا، رهبری باید دست و بالش باز باشد و بتواند از فنون و تاکتیک های خود استفاده کند تا اتحادی یکدست و همه گیر را در «نسبیتی» شدنی و حد مقدور ایجاد نماید. این نگاه ابدا دور از واقعیت های موجود نیست که اتحاد همه گیری را ایرانیان، بویژه از سوی نخبه گان و سازمان های سیاسی نخواهند دید. این قلم بدنبال آن نیست که «رهبری» شاهزاده رضا پهلوی را برای قیام های آتی مردم ایران پیشنهاد کند و یا تایید نماید، بلکه بدنبال این است که نگرش شاهزاده برای نقش وی در جریان شکل گیری رهبری مبارزات مردم تا براندازی جمهوری اسلامی نگرشی درست و پراگماتیک است.

در دهه های گذشته در راه مبارزه با جمهوری اسلامی ایران ما کم دستاورد نداشته ایم و باید بدان راضی بود؛ پیمان نامه ها و اسناد تنظیم شده بدست ایرانیان در خارج از کشور، و تجربه و خواست های به روز ایرانیان در داخل کشور، این ها در کنار هم  می توانند پایه ای مناسب برای این اتحاد باشند. ولی بدون شک در هر دو سوی مرزهای ایران گروهی بزرگ از ناخرسندان باقی خواهند ماند. نقل مطلب بالا از سوی شاهزاده اشاره ای به همین پروسه است. و اینکه این پروسه بدون دست توانای ملت ایران و تا زمان انجام همه پرسی، سرانجام درستی نمی بیند.

روباه های نگران

 نقد حداد عادل از توییت شاهزاده رضا پهلوی بسیار کم مایه و سخیف بود، اما اینکه او نامی از شاهزاده برد و او را مخاطب دانست دارای اهمیت است. سال ها روزنامه های داخل کشور به استهزاء درباره خانواده پهلوی و شاهزاده می نوشتند. این روش نادیده گرفتن و مهم نشمردن رقبا و مخالفان از تاکتیک های رایج جمهوری اسلامی بوده است. ولی اینبار آقایان گویا دیگر با «مخالفی» کم توشه روبرو نیستند و بلکه یک وزنه سیاسی قدر و دارای تاثیر درماه ها و سال­های آینده را در برابر خود می بینند. و از او نام می برند. این رفتار البته از حکومت های دیکتاتوری و فرهنگ های کُنسِرواتیو (محافظه کار) خیلی عجیب هم نیست زیرا آنها همیشه دیر به«اعتراف» تن در می دهند.

شرایط داخل کشور از ترس و نگرانی می گوید. افشا گری ها و روی دست هم زدن ها را در داخل کشور با حجم و شتابی کم نظیر می بینیم. آنهاییکه نامشان سال ها پنهان مانده است دارند افشا می شوند. اگر خوب دقت کنیم هر کسی دارد گناه را بر گردن دیگری می اندازد. حتی ولی فقیه هم می گوید از اینکه میدان به تیم ظریف دادم اشتباه کرده ام. یعنی که تیم ظریف مقصر اصلی است. اما اصل ماجرا از جای دیگری سرچشمه می یابد؛ اینان چون که وطن دوست نیستند، شرف وطن دوستی هم ندارند و این خاک و این مردم را با کمال پستی و زشتی چهل سال غارت کرده اند، دارای غیرت هم نیستند که خطری را در آینده برای خود و خانواده ها و آقا زاده هاشان به تن بخرند. تنها ببینید در طول چهار روز از زمان نطق پر پارادوکس و سست خامنه ای شاهد متضاد گویی های بسیاری در درون کشور هستیم و از همه چشم گیر تر روحانی و اسحاق جهانگیری  حرف زده اند. رهبر می گوید مذاکره نمی کنیم، روحانی می گوید «پل مذاکرات» را آمریکایی ها بسازند و جهانگیری می گوید مذاکره کار منطقی نیست. گویی می خواهند ادای ترامپ و پمپئو و بولتون را در بیاورند. اما همه ی اینها نه از سوی آمریکایی ها، که بسیار پر قدرت هستند و دلشان هم به مردم شان گرم است، بلکه از سوی جمهوری اسلامی که از مردم بیش از همه می ترسد، نشان از این دارد که وحشت در خانه های این ایران سوزان شدیدا رخنه کرده است و آماده هر کاری برای نجات «خود» هستند.

تاکنون جمهوری اسلامی با دو روش با مخالفان خود رویارویی داشته است. یا با ترور و یا با خریدن آنها، آنها را از سر راه خود برداشته است. فعلا، دست و بال آقایان تروریست پرور در جمهوری اسلامی تنگ است و زیر فشار زیادی از سوی جهان غرب هستند. اما، اگر به سیاست های متزلزل و ریاکارانه خامنه ای نگاهی بیاندازیم، و از سویی به سیاست های چهار رییس جمهور دوران او، رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی نیز نگاهی بیافکنیم، از سوی همه بوی تزویر و مسامحه را تا بیکران ریا کاری شنیده ایم. همه ی اینها زمانی با شجاعت حرف های گنده زده اند و پس از مدتی جا زده اند. اکنون هم همه مهره های رقیب و حریفان خود را می سنجند و برای روز مباداشان آب باریکه ای را می خواهند باز نگاه دارند. اینان باز در این گمان که هر کسی را می توان خرید و با او نشست و خندید. ولی سخت در اشتباهند.

 

تحلیل/ نقطه