امروز، این درست است که «ایران را از غیر ایرانی پس می گیریم»

قدرتاگر دقیق شویم اولین بار اینگونه شعارها در ایران سر گرفت و از سوی مردم شنیدیم که ایران را باید پس گرفت؛ «ایران را پس میگیریم». اما سخن اینجاست که ایران را از کی باید پس گرفت؟ برای داخل کشوری ها و اصلاح طلبان و حاکمین جمهوری اسلامی این جمله دارای معنی متفاوتی است تا اینکه ما خارج کشوری ها به این جمله چگونه نگاه کنیم.  می توان فقه الغتی به این جمله نگریست و بلوا آفرید می توان آنرا با شرایط روز و جریانات سیاسی شکافت.

شاید همه ی نگرش هایی که سر جمع به سوی یک منزل می روند سال هاست امتحان خود را پس داده اند. و این منزل جایی نیست جز آنکه جمهوری اسلامی هنوز بهترین «گزینه» برای کشور ماست؛ جمهوری اسلامی در لایه های مردم طرفدار دارد و جمهوری اسلامی دارای پتانسیل های بهبود یافتن است. با اینحال باز هم، پس از این آخرین «هشدار» طرفداران منزل مذکور؛ که «یادتان نرود این رژیم و اسلام طرفداران زیادی در ایران دارند و آنها نیز ایرانی هستند»، با شکیبایی به این هشدار هم باید پرداخت.

اما افرادی که باید ایران را از آنها پس گرفت دو دسته می شوند. آنهاییکه در لابلای «طیف های مردمی» هستند و آنها که در سطح «حکومت» کار می کنند. طیف های مردمی طرفدار حکومت اسلامی را سه دسته می توان کرد:

لایه های مردمی طرفدار جمهوری اسلامی

الف) طرفداران اعتقادی رژیم حاکم بر ایران، این افراد طرفدار انقلاب و دستاوردهای انقلاب هستند. طرفدار سیاست های خارجی رژیم هستند. طرفدار خط کور دشمنی با آمریکا هستند. طرفدار صدور آیین شیعی به هر قیمتی با پول و جنگ و حتی ایجاد فساد هستند. طرفدار عداوت سخت با کشوری بنام اسراییل هستند. به زبان ساده تر اگر کسی این استراتژی های جمهوری اسلامی ایران را «قبول» نداشته باشد، نمی تواند خود را طرفدار این رژیم بداند. این سیاست ها پس و پیش هم بر نمی دارند. این سیاست ها و دفاع از این سیاست ها در ایران بیش از سه دهه خون و فقر و سیاهی آفریده است. آنها که این بدبختی های را نمی بینند دچار مشکل فهم هستند. یا نمی فهمند یا می فهمند و بدان راضی اند و اعتقاد دارند. البته که «ایرانی اند»! ولی تکلیف باقی ملت با آنها چیست؟ چه روشی را باید با این «متحجران» در پیش گرفت اگر ایرانی مدرن بخواهیم.

ب) طرفداران مصلحتی و منفعتی رژیم چه کسانی هستند؟ اینان از گروه اول بدترند. زیرا اعتقادشان راحتی و رفاه خودشان است. عرضه ی مبارزه با سیاهی و بدبختی را بخاطر درد دیگرمردم ندارند. به برابری های بنیادین بین انسان ها در جوامع امروزی توجهی ندارند. برایشان مهم نیست بر سی میلیون حاشیه نشین کشور چه می گذرد. با توجیح های ساده، شرایط ایران را با کشورهای بدبخت تر از ایرانِ «حاضر» مقایسه می کنند و می گویند «مشکلی» نیست که ایران هم از فقر و اعتیاد و فحشا و تبعیض رنج می برد. و در پایان هم بین خود می گویند: شرایط بد شود مال و منال را بر می داریم و می رویم خارج کشور زندگی می کنیم ! با اینها نیز که «ایرانی اند» باید چه کرد؟

پ) طرفداران ضد ایرانی رژیم چه کسانی هستند؟ در بین این گروه دیگر «ایرانی» نمی توان دید. برخی از تجزیه طلبان!   اینان خواهان نابودی استیلای ایران در منطقه و بین کشورهای همسایه نه امروز که ده ها سال است می باشند و با ایدئولوژی خود مانوس هستند.

در کشورهای دموکراتیک که قواعد تعیین قدرت سیاسی بر اساس آرا مردم است، ۵۱ درصد در برابر ۴۹ درصد رای ها، انتقال قدرت سیاسی را ممکن می سازد. اما به هر حال آنها نیز نطق های تند می کنند و یکدیگر خانمانسوز می خوانند و به هم حتی افترا هم می زنند. ولی احترام به این درصد آرا پس از انتقال قدرت، همه را آرام می کند تا چهار سال بعد باز به مصاف هم بیایند.

در ایران چطور است؟ آیا این طیف های مردمی بالا که ذکر شد زبان بقیه را می فهمند و به رای دیگران حاضر هستند احترام گذاشته و جایگاه سیاسی منصفانه ای به آنها بدهند؟ در عمل، ابدا این سال ها، بغیر از چند سال اول انقلاب ما شاهد چنین چیزی نبوده ایم. اینان به طرفداری از رژیم، سال هاست در پشت نیروی سرکوب رژیم ایستاده اند و ظلم و سیاهی حاکم بر بخش بزرگ مردم ایران را نه تنها تحمل می کنند بلکه روا می بینند. از اینها باید قدرت سیاسی را پس گرفت. از این ها باید امکانات سیستماتیک و روبطی را که در طی این سال ها اندوخته اند و با آن همچنان دیدگاه های سیاسی خودشان را حاکم می دانند، پس گرفت و بین مردم پخش نمود. این ها انحصار طلبانی بیرحم و بی تفاوت شده اند.

طیف حکومتی ها

 پس از اینکه از لایه های مردم بالاتر برویم می رسیم به طیف صاحبان قدرت که در ایران دلایل و عامل های بدبختی های کشور هستند. در هر سیستم دیکتاتوری، پس از فروپاشی سیستم، این طیف از قدرت کنار گذاشته می شوند. دچار سوخت و سوزهم می گردند و تر و خشک هم در بین شان دیده می شود. اما دلیل این دگرگونی خشن و سخت چیزی نیست جز انبوه و خرمن ظلم و جنایتی که سال ها مرتکب شده اند. در ایران امروز، اینها «غیرایرانی» اند. یا دست کم اینکه آنچه در مغزهایشان می گذرد و قبول شده ی آنهاست، کاملا ضد منافع کشور ومردم ایران است. حتی اگر فکر کنند آنچه می کنند به نفع ایران است، بخاطر توهم خطرناک و افکار کهنه ی آنها، باید آنها را از مسند هر گونه کار و سمت «سیاسی» کنار نهاد و به کنار راند. در یک کلام این ها برای ایران و ایرانی همانگونه که «هیتلر» برای آلمان، مصیبت و خطر هستند و نمی توان آنها را امروز، «ایرانی» نامید.

با نگاه به همه ی فجایعی که در حق مردم، منافع ملی، طبیعت، منابع ملی، تاریخ، فرهنگ، زنان، اقوام، مذاهب غیر شیعه وهمسایگان ایران از سوی این حکومت ( و طرفداران آن) روی داده است گفتن چنین جمله ای که ما ایران را باید ازغیر ایرانی ها پس بگیریم، قابل تحمل است. از سوی مردم ایران که «امروز»، پس از این همه امید و شکیبایی در برابر طرفداران و بافت این حکومت نشان داده اند، به این فلاکت و نگرانی رسیده اند، این جمله روا است.

 

تحلیل/ نقطه