نامه ی کروبی پژواک وجدان اوست از ته یک غار خاطرات

حصر۱۶ سال پیش، سال ۱۳۸۱ یکی از تاریخی ترین نامه های سرگشاده ی دوران رهبری علی خامنه ای به مردم ایران نوشته شد. نویسنده ی این نامه سید جلال الدین طاهری امام جمعه وقت اصفهان بود. او پس از ۳۰ سال مقام امامت جمعه اصفهان، ۷ سال قبل از انقلاب، با این نامه استعفا داد. نامه ی او واکنش ها و هیاهوی زیادی به پا کرد. اما سید علی خامنه ای و حکومت بسیار ساده از کنار آن گذشتند. اگر امروز کسی نگاهی به این نامه ی سرگشاده بیاندازد، که ۱۶ سال پیش نوشته شده است، می بیند  آن زمان نیز کشور از دید طاهری در فساد و جهل سنگینی فرو رفته بوده است. او هشدار می دهد که کشور به سوی بحران ها و مصیبت ها برای مردم، روان است.

شش سال پیش در سال ۱۳۸۹ در مناسبت با روز کارگر اول ماه می، میرحسین موسوی از درون حرص پیامی داد. این پیام کوتاه و دارای یک استخوانبدی اصلی بود که بازگشت به قانون اساسی مشکلات معیشتی و اجتماعی محرومان جامعه را حل می کند.
میرحسین موسوی در این پیام یا یادداشت، اشاره ای فهرست وار داشت به اینکه چطور حکومت و ملت از هم مدام دور شده اند و بارزترین شواهد برای این دوری را مشکلات معشیتی و اقتصادی مردم دانسته است. البته ایشان چون به مناسبت روز کارگر پیام داده است طبعا تمرکز اصلی او بر مسائل اقتصادی است و اینکه نجات بازار داخلی از بازار خارجی می تواند کارآفرین هم باشد. نکته برجسته در پیام موسوی این است که بسیار با اطمینان می گوید ما راهی جز بازگشت به «انتخابات آزاد»، آزادی مطبوعات و اجرای قانون اساسیی که تصویب شده است نداریم. به بیانی ایشان می گوید این نظام همچنان اگر به اصلاحاتی که از دوران قبل از حصر ایشان بیل اش زده شده است تن بدهد همه ی مشکلات حل است. امروز دیگر اگر بتوان صف بندی محکم تری داشت باید گفت این زاویه ی دید موسوی خوش بینی محض بوده است؛ زیرا هنوز حتی تک نهالی هم از زمین اصلاحات قامتی نساخته است و بلکه مدام پس از ۸ سال دوره ی ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و ۸ سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و ۶ سال ریاست جمهوری حسن روحانی، ما اثری از آثار اصلاحات نمی بینیم بلکه مدام به سمت فجایع و بن بست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نزدیک تر می شویم. اما گویا موسوی اینگونه نگران نیست و مسائل را قابل کنترل می بیند. اگر میرحسین موسوی آنزمان نگاه واقع بینانه تری به مسائل داشت این امید را به مردم نمی داد.

اکنون از آن تاریخ شش سال می گذرد. کشور در چنگال کرکس های سپاه پاسداران گرفتار است و دیگر امیدی به انتخابات آزاد و تمکین در برابر قانون اساسی ابدا وجود ندارد. روابط با آمریکا بسیار نگران کننده است و حاوی تنش هایی با نتایجی غیر قابل پیش بینی می باشد. با اینحال همه اینگونه فکر نمی کنند. از جمله اینکه می بینیم مهدی کروبی باز نامه ای از درون حصر می نویسد و هشدار می دهد و نامه اش سراسر نگرانی است. او باز، دست تلویحی بسوی اصلاح طلبان گشوده است و آنها را بدون اینکه مستقیم مخاطب قرار دهد، به صراحت در برابر استبداد علی خامنه ای فرا می خواند.

کروبی همچنان با استناد به قانون اساسی می خواهد نشان دهد که راهی که حکومت و دولت می روند «خلاف» قانون اساسی است. او می نویسد که قرار بوده است ادر سال «۱۳۶۸» رهبری شورایی شود اما عجولانه کاری افراد رهبری را به خامنه ای سپرده است و  رهبر شدن خامنه ای کلید اصلی مشکلات کشور از آن روز تاکنون است. احتمالا کروبی ویدئویی را که چند وقت پیش پخش شد و در آن خود خامنه ای «رهبر شدن اش را بدبختی می خواند» ندیده است.

اگر نامه ی طاهری در سال ۱۳۸۱ را با نامه ی کروبی در ۱۳۹۷ مقایسه کنیم باید گفت لحن نامه ی کروبی ملایم تر است. کروبی در این نامه یک کار تازه می کند؛ از مجلس خبرگان رهبری می خواهد به کمک ملت برخیزند و از خامنه ای حساب بخواهند. او از مجلس خبرگان می خواهد یکبار هم که شده به قانون اساسی عمل نمایند. او به نمایندگان خبرگان وظایف شان را گوشزد می کند تا آنها «غیرتی» نشان دهند و فکری به حال این استبداد «خامنه ای» بکنند. در مجموع نامه ی کروبی کاملا از این می گوید که او نمی داند در کشور چه می گذرد و چه انبوهی از مشکلات بر سر و شانه مسئولین و مردم تلنبار شده است. اگر خوب به نامه های سرگشاده از این دست نگاه کنیم، متوجه می شویم که «نویسندگان» این نامه ها، نخست خلوتی با وجدان خود دارند و گویی همه ی کلمات از پژواک اعترافات و پشیمانکاری های آنها از درون یک دالان سیاه خاطره باز می گردد.

این «نامه ها» و آنهاییکه به این نامه ها اهمیت می دهند از یک پارادوکس بزرگ درونی رنج می برند. این پارادوکس آنجاست که گمان می کنند تن دادنِ تا این «حد» و به این مدت «طولانی» به فساد و بیداد، می تواند ناشی از بی توجهی و ندانم کاری باشد! انسان را به یاد داستان های کودکانه می اندازند و از «کودکانگی» این برخورد ها با سرنوشت یک ملت بزرگ می گویند. عدم درک درست از «جریانات» و «رفتار» صاحبان قدرت، در دنیای سیاست، گریبانگیر این طیف است.

تحلیل/نقطه