پس از چهار دهه: «آنکه ندار است سزاوار نداری است!»

فقرآسایش و خوشبختی شهروندان

 «سوسیالیسم» را کلاسِ اندیشه ای می توان نامید که آرمان اش برای و پس از ساختن جامعه ای با بیشترین دارایی های پخش شده در بین بیشترین توده ی مردم، دریافت درستی و پیروزی می کند. سوسیالیسم تلاش می کند تا بیشترین ابزارهای تولید و بازده ی آنها را در استفاده ی بیشترین انسان های جامعه بگذارد. این چرائی، که چرا چنین توده های مردمی، خوشبخت تر از دیگر توده ها هستند، ریشه هایش را از اندیشه ی «فیلسوفان» آلمانی «کارل مارکس» و «فردریک انگلس» می یابد. این دو نیز، در راه مدرن شدن ماشین ها و ماشینی شدن اروپا، با ژرف نگریستن به زندگی و آسایش گروه اجتماعی کارگران کارخانه ها، به این راهکار دست یافتند که تا زمانیکه کنترل دولت ها بر روش تولید و پخش تولید ها و سرمایه وجود نداشته باشد، توده ی کارگران از جایگاه برابر با دیگران و آسایش زندگی بهره نخواهند برد.

امروز در بیشتر کشورهای اروپا، در ادامه بازسازی و سامان دادن پیامدهای انقلاب کمونیستی رادیکال روسیه که به پیدایش «اتحاد جماهیر شوروی» دامن زد، سیستم های سیاسی آمیخته به کلاس «لیبرالیسم» و «سوسیالیسم» توانسته اند بیشترین آسایش و خوشبختی را بین شهروندان شان پخش نمایند و نگاهدارآن باشند. نادیده گرفتن این راستی اشتباه است که ریشه ی دستاورد این کشورها برای گستردن بیشترین آسایش و خوشبختی برای بیشترین شهروندان از سوسیالیسم و کمونیسم می آید. نادیده گرفتن این راستی هم دور از روشنی است که «لیبرالیسم» نگاه «حقوق بشری» دنیای امروز را زیبا و نیک نمود.

جهان آینده برای بخشیدن نخستینی ترین امکانات زندگی به ۸ میلیارد شهروند راهی جز گسترش سوسیالیسم ندارد. دیدنی بود که برای نخستین بار در سرمایه دار ترین و ماشینی ترین کشور دنیا، ایالات متحده آمریکا، یکی از هماورد های رییس جمهور میلیاردر امروز آمریکا، سخن از پذیرش خردمندانه ی مدل اقتصادی کشورهای اسکاندیناوی برای آمریکا و جهان آینده می زد و این پیام او بخوبی هم دریافت می شد و چشمه ی سوسیالیسم در آمریکا گشوده شد.

فساد اختاپوس است یا دم مارمولک؟

در هفته های گذشته در پیوستگی با بی ارج نموندن جایگاه بزرگوار شهروندان ایرانی، در کلیپ های «آقا زاده» ها – نسل پرورده ی «مکتب امام علی» –  گرفته تا گفته های سراسری وزیر امور خارجه کشور اشاره به این شد که «آنکه ندار است سزاوار نداری است!» در سال های نخستین پس از انقلاب پولدارها می گفتند: «اگر نمی تونی پول در بیاری حرف نزن!» امروز می گویند: «برو بمیر». بسیار روزهای سخت و کشنده ای است این روزها، که باید شنونده و بیننده ی این چنین گستاخی هایی در برابر مردمی شد که چهل سال پیش به آنها نوید «حکومت کوخ نشینان» در برابر کاخ نشینان داده شده است. آنروزها نداری از جنس نداری امروز نبود. کارمند و کارگر و آموزگار در برابر زن و فرزندشان شرمنده و غمگین نبودند. با پدیده ی زشت «حاشیه نشینی» میلیون ها ایرانی روبرو نبودیم. روزگار مردم کشور آنقدر دشوار نشده بود که پناهنده ها و مهاجران کار افغانی هم ایران را ترک گویند و بلکه کشور ما پناه افغان ها و کردهای عراقی هم بود. آنروزها، گفت که «شما را به همه چیز می رسانیم. عزت و احترام شما را باز می گردانیم». اما راست را بگوییم نگفت «شما را خوشبخت می کنیم». اگرهم گفت شعورش به خوشبختی و آسایش انسان نمی رسید! زیرا «دنیا» برای مولایش «دملی چرکین» بود و زندگیِ پس از مرگ برای «فیلسوف» جای شتافتن است.

اکنون، دیگر «شعار» برای اینگونه موهومات ندارند که بدهند. آن مردمی که روشنفکر هایشان می گفتند «چه زیبا بود که نیکسون در برابر خانه ی ساده مائو پذیرفته شد و پرسش او را مائو اینگونه پاسخ داد که این هم کاخ من است»، امروز سخنی نمی رانند. پیروان همان مولای پشمینه پوش نان جو خورِ دارای خلافت، سلاطین شکر و لاستیک ماشین و صد اقلام پایه ای زندگی مردم شده اند. رهبرشان هم فهمیده است که فساد اختاپوس و شاید هم دم مارمولک است!

انقلاب ندارها

ندار و دار در کنار هم نمی سازند. هرگز نساخته اند. باید از هم دور شوند. باید از هم متنفر شوند. باید سر در گلیم خودشان فرو برند و یکدیگر را فراموش نمایند. این تراژدی است. تراژدیِ نفهمیدن و درنیافتن. ندار و دارا همدیگر را نمی فهمند. بهم فکر نمی کنند. تاریخ نشان داده است «روزی» ندار بر می خیزد و آنروز دارا باید بداند چگونه او را «بفهمد»: او نیز انسان است و می خواهد آسایش و خوشبختی را حس کند. هیچ شگفتی و جادو و شعبده ای دیگر نمی تواند جلوی خیزش ندارهای ایران را بگیرد. نه زمانی باقی مانده است و نه پاهای «اختاپوسِ» کابوس های رهبری را کسی می تواند ببرد. ندارِِ سزاوار نداری، سزاواری خودش را خواهد کشت. انقلاب سال ۵۷ انقلاب شکم های سیر و دهان های حرِاف بود. انقلاب حرف های خوب نبود. ایرانیان امروز بهتر می فهمند که حراف های خوبی هستند ولی حرف های خوب نمی دانند. انقلاب در راه ایران، انقلاب ندارها است. انقلاب ندارهای کشور نفت و گاز است. از نفت سر سفره خبری نشد، از مرغ به سیب زمینی و از سیب زمینی به عدس و از نان خشک هم خواهند گذشت. «تحریم» ها تنها کاری که کردند این پروسه را شتاب بخشیدند و دیگر هیچ.

مقاله/ نقطه