«هشتگ های تویتری» برای رهبری مبارزات علیه رژیم «کافی» نیستند

virtualدنیای رسانه های مجازی را می توان مهم ترین رویداد در بیست سال اخیر برای کارکرد اندیشه بشر دانست. رسانه های مجازی که بخشی از دنیای مجازی یا ویرچوآل هستند بدلایلی خود را از دیگر ابزارهای این دنیا جدا می سازند. دنیای مجازی در حال حاضر در تدریس و آموزش، ارزیابی ها، مبادلات تجاری، خرید و فروش و حتی درمان و خدمات بهزیستی و هر آنچه که «ارتباطات» را جبران سازد بکار برده می شود. اما زمانی که ما از «رسانه های مجازی» حرف می زنیم بیشتر وارد آن بخش از ارتباطات می شویم که مسائل «اجتماعی و سیاسی» را زیر پوشش قرار می دهند. همین ویژگی، رسانه های مجازی را از نمونه های دیگر دنیای مجازی مثل فضاهای آموزشی مجازی جدا می سازد. در قبل از مواجه با این رسانه ها، جهان با رسانه های قدیم؛ مکتوب و یا صوتی و تصویری روبرو بود. رسانه هایی که در اختیار سرمایه و اتوریته و سازمان ها بودند. برای یافتن «فضا» در این رسانه ها که شامل بخش بسیار کوچکی از مردم جامعه می شد، می باید از «روابط» و «حمایت» درون این رسانه ها برخوردار می شدید تا بتوانید صدا و افکار خود را بگوش بخش بزرگی از جامعه برسانید. این نیاز، در فرهنگ هایی که عادات مطالعه ی کتاب در مردم آنها نحیف است، بزرگ تر می شد زیرا سطح بزرگی از مردم اطلاعات خود را از طریق رسانه ها و نقل قول از رسانه ها بدست می آورند.

اکنون تکنولوژی شرایط را دگرگون کرده است

– هر کسی که الفبای استفاده از کامپیوتر و اینترنت را بیاموزد می تواند در بحث های اجتماعی شرکت کند، طرفدار بیابد و صدای خود را بگوش بسیاری برساند و تاثیر گذار باشد. بسیاری از شخصیت های سیاسی و اجتماعی، امروزه شنوندگان خود را از راه رسانه های مجازی گرد می آورند و سپس به اهداف خود نزدیک می شوند.

– رسانه های اجتماعی میدان و اتمسفری کاملا ویژه خود را آفریده اند. در زمانی کوتاهی تمِ و مسئله ای می تواند به اوج استقبال برسد و با فاصله ای کوتاهی می تواند پس از انتقاد ها و تحلیل ها به کنار زده شود. این فاصله زمانی کوتاه، برای چیدن مثبت و منفی ها بدور یک موضوع، بسیار در روش های تاثیرگذاری روی «ذهن» مخاطب ها مهم است. اگر کاربر ها بتوانند سیکل تکرار این فراز و فرود های مسائل را زیاد کنند مخاطب ها را دچار دلسردی و یاس (نسبت به تغییرات) می سازند.

– هویت افراد می تواند ساختگی باشد. با نام های مستعار و ساختگی می توانیم هر آنچه را می خواهیم بنویسیم. به اصول اخلاقی و ادب در ارتباط با دیگران پایبند نباشیم و در تخلیه احساسات هیچ فیلتری در برابر خود نبینیم. البته این ویژگی قبلا نیز رایج بود. كم نبودند نویسندگاهی که با نام مستعار و ساختگی مقاله می نوشتند. ولی ناشر تصمیم نهایی را برای انتشار مطلب می گرفت و به نوعی پاسخگوی مردم نیز بود.

– زشت ترین چهره ی رسانه های مجازی آن است که حکومت ها و سازمان های دارای امکانات در تعداد بالایی کاربر های ناشناس می سازند و به تبلیغ افکار خود می پردازند و با روش های بهم ریختن احساسات و روان کاربران، نظم فکری و انگیزه های آنان را مختل می سازند.

– هزینه ی بسیار مختصری را باید متقبل شد تا خوانندگان بسیاری یافت. نه تنها هزینه و رابطه ی نزدیک شرط رسانه ای شدن نیست، بلکه کنترلی هم بر کاربران رسانه ها مجازی وجود ندارد.

اما این، همه ی ویژگی های دنیای رسانه های مجازی را بیان نمی کند. صاحبان «ثروت» می توانند در این دنیا همچنان نقش مهمی داشته باشند و دارند. هر چند امکانات مادی هنوز پشتیبان اصلی رسانه های بزرگ از هر طیف چون روزنامه ها و رادیو و تلویزیون هاست، اما آنها نیز اتاق اصلی کار خود را روی اینترنت – کاربرهای مجازی –  می سازند.

دست یابی به «افکار» عمومی آسان تر شده است

 اینکه می توان با تعداد زیادی از کاربران تماس داشت و صدای خود را به آنها رساند دقیقا وجه تمایز و برتری رسانه های مجازی است که علی رغم همه ی آنچه که در بالا گفته شد، نباید آنرا دست کم گرفت. مردم جهان ما چه در زیر سیستم های دموکراتیک و چه در زیر کنترل استبداد دارند یاد می گیرند چگونه با رسانه های مجازی کنار بیایند و از آن  به بهترین راه استفاده نمایند. این مسئله دست یابی به مخاطب ها در زمان کوتاه و با حجم بالا، خود آبستن تجربه و آموزش برای کاربران است. آنهاییکه با این نماد زیبا و پر عظمت دنیای فن آوری اطلاعات، رسانه های مجازی، در تضاد هستند دچار رفتار محافظه کارانه شده اند و بشر همیشه با نوآوری ها در ابتدا مشکل داشته است. صد البته زمان بزرگترین یاور انسان برای ترمیم رفتار و برخورد او با سیگنال ها و تحریکات محیط اطراف اش بوده است. مشکل اینجاست که این بار این محیط قابل لمس نیست اما زهدان واقعی و مادی دارد.

در رابطه با محتوی و درونمایه های رسانه های مجازی که ایرانیان با آن سر و کار دارند چند چیز این رسانه ها را مورد توجه قرار می دهد. نخست اینکه، این رسانه ها در اختیار میلیون ها مردمی قرار می گیرد که هنوز در فضای سیاسی کشور خودشان کاملا در زیر یک حباب شیشه ای قطور زندگی می کنند. آزاد نیستند، آزادانه نمی توانند بگویند و بنویسند و همزمان که آزادی مجازی را «لمس ذهنی» می کنند با تجربه ی برخورداری از «آزادی» نیز آشنا می شوند. مردم کشور ما در داخل و حتی خارج کشور سال ها تا این اواخر از آزادی گفتار و نوشتار بهره ای نبرده بوده اند. در کشورهای دموکراتیک جهان، چندین صده و دهه روی آموزش مردم برای مفهوم هایی چون احترام به عقاید دیگران، روامداری، پذیرش دگراندیش و پایبندی به اخلاق ارتباطات کار شده است. این آموزش ها از جنس روانمایه های کشور و فرهنگ ما نبوده اند. زیرا در فرهنگ ما سانسور، ستایش افراد، تابوها و مقدسات، ترس و خودسانسوری بیشترین الگوهای آموزش در روابط انسان ها بوده اند. بنابرین نمی توان از «ایرانیان» انتظار داشت که در طول دو دهه کاربرانی مجازی باشند که متناسب با ارزش های حقوق بشر و آزادی و مدرنیته رفتار نمایند. بویژه که حکومت جمهوری اسلامی ایران، بسیار سرمایه و نیرو برای تخریب و بد جلوه دادن کاربران دگراندیش بکار گرفته است. در تظاهرات خیابانی بنام مردم شیشه می شکنند و آتش می زنند و در فضای مجازی بددهنی و توهین به دیگران و مقدسات را بر گردن کاربران می اندازند. البته، جزمی نیاندیشیم؛ همه تقصیر را هم بر گردن رژیم نباید انداخت و تنها اینجا به توان ثروت و مناسبات اشاره شد.

رهبری مبارزات ایرانیان باید «نِسبی» و تکثرگرا باشد

 از مهم ترین موضوعاتی که در رسانه های مجازی فارسی زبان و ایرانیان رایج است و بسیار هم بحث بر انگیز است تقابل و کشاکش دیدگاه های سیاسی «خاص و عام» ایرانی است. بدون شک کلیدی ترین و مرکزی ترین مقوله در این مباحثات «جمهوری اسلامی ایران» است و اینکه با این حکومت مستبد فاسد چه باید کرد. این «چه باید کرد» تا به امروز دست کم از سال ۱۳۵۸ ، سالی پس از انقلاب، مهم ترین موضوع بحث های سیاسی ایرانیان بوده است. زیرا جمهوری اسلامی در ماهیت و کمیت خود، یک مشکل بی درمان و رونده بوده است و هست.

در همه ی جبهه های رقابت و جدال سیاسی تاریخ بشری، ما با دو نیروی کارگر و موثر روبرو بوده ایم و امروز نیز هستیم. نیرویی که متکی به مردم است و نیرویی که بدون حمایت مردم قدرت سیاسی را بدست می گیرد. چه در شکل گیری امپراطوری های بزرگ، و چه در تاسیس سیستم های جدید سیاسی پر قدرت، هرگز ما موفقیت نیروی سیاسی را بدون استقبال  و پشتیبانی مردم نمی بینیم. این مردم یا در صف های حمایت از رهبران سیاسی و یا در صف های «پیاده نظام» همراه قدرت سیاسی بوده اند. هیچ حکومتی که توانسته باشد مولد قدرتی بزرگ و متفاوت با قبل باشد از این ویژگی مستثنا نیست. و باز تاریخ به ما نشان می دهد که بخش زیادی از همین قدرت های سیاسی که به روی شانه های مردم بنا شده اند سپس خودشان در برابر مردم می ایستند و آنها را نابود می کنند. پس از رسیدن به قدرت و دستاوردهای اجتماعی و سیاسی، خود را برتر از آن مردم «ساده ای» می بینند که در شروع این ساختن همراه آنها و وفادار به آنها بوده اند. از اینجا به بعد است که گروهی، «اپوزیسیون»، برای مقابله با قدرت حاکم به پا می خیزند و سعی می کنند آن حجم حمایت مردمی را که روزی کارساز بودند به پشت خود جمع کنند و نیروی حاکم را به زیر بکشانند و یا مهارش نمایند. تمام فلسفه، آیین و ساز وکاری که از زمان یونان باستان تا به امروز در بشریت جاری بوده است و امروز آنرا «دموکراسی» می نامیم بدنبال آموزش، تربیت و مستقر کردن این دیدگاه است که صاحبان قدرت باید همیشه به دیدگاه و خواست مردم، که بطور طبیعی متغیر می شود، تمکین نمایند و آنرا نخستین اصل کار سیاسی خود بدانند.

تولد اپوزیسیون یک حکومت از همان اولین ساعاتی که «حکومت» بر آن می شود که مردم را نادیده بگیرد، غیر قابل اجتناب و دوراز کنترل است. همانگونه که تولد «نیروی سیاسی حاکم»  در ذهن ها نطفه بست، نطفه اپوزیسیون آن نیز نیز در ذهن ها، با ترس و تردید و با احتیاط شکل می گیرد. این پروسه تا زمانیکه نیروی سیاسی حاکم تغییر روش ندهد، ادامه خواهد یافت. اگر این دریافت نیروی سیاسی حاکم دیر صورت گیرد و به موقع به فراست درک و قبول «ذهنیت» های جدید نیافتد، گاهی دیگر زمانی به او داده نمی شود مثل آنچه که در سال ۵۷ در ایران روی داد. سخن از حتی یکسال می تواند باشد، که چون بگذرد، عطش اپوزیسیون برای گرفتن قدرت ده ها برابر خواهد شد.

اپوزیسیون نیروی سیاسی حاکم، کارش استفاده ی از این ذهنیت های دگرگونی خواه است. کارش کشاندن مردم به حمایت از خود است تا آنجاییکه «رهبر» این ذهن ها شود. برای این هدف، اپوزیسیون باید هر دو «دنیا»ی موجود را زیر نظر و توجه قرار دهد؛ دنیای ذهن ها و دنیای واقعیات. بزرگترین شرط برای درک این دنیای واقعیات این است که همیشه «رهبری» نِسبی است و مطلق آن هرگز وجود ندارد. این شرط را مردم نیز باید درک کنند. زیرا اگر جز این باشد، باز شاهد حکومت صدای اقلیت بر اکثریت خواهیم بود. قدرت سیاسی خوب همیشه قدرت نِسبی است.

در دنیای واقعی باید نظم حرکتی آفرید

 اگر ما بخواهیم برای کنار گذاشتن، براندازی نرم و یا خشن، یا هر اسمی که برای سرنوشت جمهوری اسلامی بر گزینید، برسیم، تنها، تکیه ما به دنیای ذهن ها کفایت نمی کند. ما در دنیای رسانه های مجازی خواست اکثریت را می بینیم. اما، زمانی که اذهان اکثریت جامعه برای دگرگونی های سیاسی بزرگ آماده است، باید از امکانات و تدابیر «واقعی» هم استفاده کرد. این امکانات و تدابیر، نیاز بسیار بزرگی است. نیازی که برای هر ایرانی قابل مشاهده و لمس واقعی نیز شده است. اکنون که ذهنیت های اکثریت عظیم ایرانیان خواهان رها شدن از حکومت استبداد مذهبی، فساد دامنگیر و مصیبت های اجتماعی هستند، آزادی و حرمت انسانی می خواهند، باید دارای قدرت در میدان واقعی هم باشند و قدرت در میدان واقعی بدون دادن نظم و ترتیب به حرکات مردمی بدست نمی آید.

در اردوی اپوزیسیون هنوز این امکانات و تدابیری که ذکر شد در اختیار کسی یا گروهی نیست. خود این واقعیت که در حال حاضر امر منفیی در مبارزات مردم ایران است، اما دارای یک ویژگی نیک هم هست و ان اینکه  آن شرط بالمنازع درک از دنیای واقعی مبارزات سیاسی را گوشت و استخوان می بخشد که همه چیز نسبی است. امروز در اپوزیسیون داخل و خارج کشور، دنبال مطلقی از تفاهم وترکیب همه ی ذهن ها با رهبری نمی توان بود.

بنابرین، رسانه های مجازی که میدان باارزش و حیاتیی برای مبارزات مردم ما علیه جمهوری اسلامی شده اند، که همان دنیای ذهن ها هستند، برای گرفتن قدرت سیاسی کافی و جامع نیستند. باید از این دنیا بیرون آمد و در تشکل های سیاسی «مادی» و ایجاد رهبری در اپوزیسیون کار کرد. هر کسی که تا دیروز برای «رهبری» تلاش کرده است، هر کسی که تا دیروز برای ساختن ذهن ها خون دل خورده است، هر کسی که تا دیروز به شفاف سازی مفاهیم، ادعاها و اشخاص همت گمارده است، امروز باید با یک جریانی/بزرگ تر از جریان خود همراه شود. و باید جریان خود را به سمت رسیدن به جریان دیگری هل داد. حتما نباید حرف های تازه زد. دنیای ذهن ها دست کم چند دهه است که فراز و نشیب فراوان دیده است. اما حرف های تازه هم اگر شدنی باشند مانعی بر کار رهبری سازی نیستند. و سرانجام باید «نسبیت» را پذیرفت و کارها و صداها و تدابیر را به رهبری سپرد. در سال های گذشته نام های بسیاری برای این رهبری مطرح گشته است؛ شورا، آلترناتیو، دولت موقت، دولت در تبعید، اتحاد و از این دست. توافق بر سر نام هم نباید زمان را بکشد. زیرا این نام هم موقت و نسبی است. مهم این است که این جریان ها موجود که خواهان برخورداری از حمایت مردم ایران هستند، بهم بپیوندند و بتوانند ذهن ها را منسجم و منظم تا پیروزی هدایت و راهنمایی نمایند.

 

مقاله/نقطه