شکاف بین اصلاح طلبان، زمینه ی توجیه ماشین سرکوب رژیم است

eslahat 2هموطنی چند خطی فرستاده بود که چرا سایت نقطه سر جنگ با «اصلاح طلبان» دارد. آنچه که برای او به اختصاراز سوی سردبیر این سایت نوشته شد را نخست در این درآمد می آوریم تا هدف از این مقاله روشن تر شود.

پاسخ این است که چه انتظاری دارید؟ آیا ما باید بیاییم برای شفاف سازی تنش ها و فضای سیاسی با احمد خاتمی و علم الهدی روبرو بشویم؟ یا اینکه به نظرات علامای عظمی چون مکارم شیرازی و مصباح یزدی بپردازیم؟! بیاییم به سخنان و سم پاشی های کسانی منفور چون محسن رضایی و یا محمد باقر ذوالقدر اهمیت داده و نقدشان کنیم؟! نه، این وظیفه ی رسانه ای که برای دموکراسی و صلح در کشورش قلم می زند، نیست. که از دید ما هر رسانه ای به این ها می پردازد، صرفا یا با نگاه هجو و طنز و جلب خواننده مطلبی را منتشر می کند و یا اینکه در فاز مسائل جاری ایران این ها را مهم می بیند. وگرنه تحلیل از این ها کاری عبث است.

اما نقد رسانه ی چون نقطه متوجه اصلاح طلبان است و دلایل این موضع را باید بر شمرد:

الف) طیف اینگونه دکترین های سیاسی، از اوان انقلاب در تحکیم استراتژی ها و حتی تایید کشتارها و اعدام های گروهی جمهوری اسلامی، محکم ترین دژ و بهترین آموزگاران از زمان سال های اول انقلاب، تا به امروز برای سرپانگاه داشتن آرمان انقلاب و قدرت در دست های آیت الله ها بوده اند و هستند. از زمانی که کسانی چون «بهشتی، مطهری و طالقانی» از میان طیف مبارزان خط اول انقلابیون رفتند و حذف شدند، آخوند ها نیاز به تئوریسین های سیاسی خودی داشتند. زیرا در بین آخوندهای زندان رفته و حوزه دیده به تعداد یک دوجین هم آخوندی که سیاست را بفهمد و جهان مدرن را دست کم قائل شمارد وجود نداشت. روح الله خمینی با اشتباهات سیاسی مکرر و ویرانگر خود كشور را به سمت نابودی برد. رفسنجانی و محسن رضایی و خامنه ای کیسه های خود را دوختند و هر یک در میدانی به توسعه ی قدرت سیاسی خود مشغول شدند. «رضایی» در جبهه ی جنگ، رفسنجانی در ایجاد ترور و شانتاژ و خامنه ای درعوام فرینی کار کردند و مخالفان خود را به کنار زدند. اما نیاز به تئوریسین های سیاسی که زبان های خارجی بدانند و دیالوگ با کشورهای جهان را بتوانند در حدی قابل کنترل اداره نمایند کاملا احساس می شد. این نیاز مبرم شد. و بخشی از طرفداران انقلاب و كینه جویان از «محمد رضا پهلوی» قرار را بر این گذاشتند از آخوند ها حمایت کنند زیرا بخش خشن و افراطی انقلابیون در بین مردم، بویژه شیعه ها، تابع آخوند ها بودند. حرکتی کاملا اپورتونیستی در بین لایه های دوم قدرت رواج  یافت و سازش عجیب و غریب «ارتجاع و چپ» ایران را دیدیم که هنوز هم نفس می کشد.

ب) دیروز نام شان «فدایی» بود و حزب توده و امروز با نام های روشنگر مذهبی و طرفدار اسلام رحمانی و باورمند به «آزادمنشی» سید علی خامنه ای هویت می یابند. این ها ازهمان زمان نمایان شدن این نیاز، دل نگران انقلاب سال ۵۷ شدند و بخش کثیری از آنها نیز «ضد امپریالیسم» بودند و در قامت و شخصیت خمینی این اهداف خود را متجلی دیدند. اما، تکرار می کنم که دارای «دکترین سیاسی» هم بودند و هستند، یعنی سیاست را می فهمیدند. این ها در جهان امروز گشته اند و برای خود اردوی سیاسی مناسب و درخور خودشان را برگزیده اند. یک سری خط قرمزهایی دارند که بر سر آن باید بیاستند و چه بسا صادقانه هم می ایستند. ایرادی هم به این امر وارد نیست. آرمان های اردوی چپِ ضد آمریکا خون در رگ های دکترین سیاسی آنها است. این ها بسیار با آیت الله هایی که در گذشته ۵ تا ۱۰ تا تک تومانی می گرفتند و روزه می خواندند و امروز رییس قوه قضایی کشور هستند، فرق داشتند و دارند. مثل محسن رضایی و ذوالقدر و مکارم شیرازی نیستند که ابدا آدم دنیای سیاست نبودند و نیستند. هم زبان خارجی بلدند، هم فرهنگ ها و علوم غربی را می خوانند و درباره اش می نویسند و هم در سطح دانشگاه ها و رسانه های غیر حکومتی محبوب هستند.

پ) پس از اینکه آیت الله ها و حجت الاسلام ها همه را یا کنار زدند و یا مجبور به استحاله در باورهای تند شیعه و قدرت سپاه پاسداران نمودند، نسل جدیدی از میان این ها برخواست. برخاست تا شاهد دوباره برخاستن انقلاب باشد. انقلابی که زیر شانزده سال پس از سال ۵۷ داشت بی آبرو می شد و حنای بی رنگی برایش مانده بود. تئوریسین های نسل جدید پیدا شدند که اکثر آنها، بجز یکی دو نفر، در لباس «روحانیت» نبودند. کت و شلواری ها با ته ریش های اجباری و ادکلن های خوشبوی گران قیمت، با لبخند و آرامش در کنار آخوند های عبوس و رعب بر انگیز قرار گرفتند. اما از آنجاییکه کِلِرژی ادیان می داند نباید هرگز قافیه را واگذارد، سرِ این طیف کسی چون سید محمد خاتمی شد که رفتار و گفتارش از نسل جدیدی از آخوند ها می گفت. اتحاد در زیر طیف دکترین جدیدی سیاسی برای حفظ انقلاب و «نظام» بوجود آمد. قبلا در زمان حیات خمینی کسی جرات نداشت بگوید «نظام» بالای چشمش ابرو است. زیرا در جا محارب محسوب می شد و با خلخالی روبرو می گشت. اما در دوران نوین که اصلاح طلبی نام گرفت، فضای سیاسی را قدری بازتر کردند (و بسرعت هم بستند). ولی هنوز پیامد های آن چند ماه فضای باز سیاسی را دارند می کشند هر چند خودشان هم به آن باور نداشتند. از جمله اینکه واژه های سیاسی تازه ای را به میدان آوردند و در ادامه به این نکته با بررسی دیدگاه مصطفی تاجزاده می پردازیم. به هر روی، نظام، قانون اساسی و اصلاحات، واژه هایی بودند که به میان گفتمان های سیاسی جامعه راه یافتند، آرام آرام زیر سوال قرار گرفتند و مخاطب مشکلات اساسی مردم شدند.

پس، امروز، برای آزادی ایران و زیستن در کنار دموکراسی  باید «این ها» را کنار زد تا بتوان مستقیم با کله گنده های قدرت و فساد روبرو شد. این طیف دارای جایگاه، تجربه و نگرش سیاسی هستند و برای همین چه در زمینه سیاست خارجی و چه در زمینه ی سیاست داخلی توانسته اند شنوا و پیرو داشته باشند. «حرف» از دموکراسی، سکولاریسم، سوسیالیسم، و حتی لیبرالیسم می زنند. ولی با کمال تاسف بیست و اندی سال است که هر چه بیشتر می گویند، و هر چه کمتر عمل می کنند، به عمق این فاجعه بیشتر فرو می رویم که یا نمی فهمند چه می گویند، یا دانسته مردم را فریب می دهند.

یک نکته کوچک و گذرا، اما دارای اهمیت را نیز خاطر نشان سازیم که فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی به معنای تشکیل دادگاه ها و افشای بسیاری مسائل ناگفته است. هر کسی که قدری واقع گرا باشد می داند که گروهی از این «کاتالیزورهای» استراتژی های جمهوری اسلامی در آینده ای که جمهوری اسلامی نباشد، اگر زنده باشند، زیر پرسش و محاکمه قرار خواهند گرفت.

با این مقدمه در فشرده ی های زیر به دیدگاه های اخیر آقایان عباس عبدی و مصطفی تاجزاده می پردازیم.

نگاهی به آخرین راهنمایی های اصلاح طلبان

از مفهوم «اعتماد» که در بالا بدان اشاره شد شروع می کنیم. عباس عبدی در مقاله ای که ۲۵ شهریورماه در سایت فراروانتشار یافت، می گوید باید مجددا تلاش کرد تا در مردم اعتماد آفرید و تا نظام مجددا معتمد مردم نباشد نمی توان از بحران های فعلی گذشت. اینجا را با ما، یا ما با او هم نظر هستیم که از اوائل دهه ی هفتاد اعتماد به حکومت و قشرهای اجتماعی ( پزشکان، روزنامه نگاران و …) کاهش یافت. ایشان ادامه می دهد که این کمبود و فقدان اعتماد دیده شد و به حکومت تذکرهم داده شد اما حکومت اهمیتی نداد زیرا آثار منفی فقدان اعتماد اجتماعی را مشاهده نمی کرد. ایشان در باب مسائل اقتصادی اشاره می کند که مثلا کمبود جنس در بازار می تواند اسباب عدم اعتماد مردم شود. وی اقرار دارد که در حال حاضر بی اعتمادی مردم به حکومت و سیستم سیاسی کشور بسیار پایین است و آنچه که در گذشته برای اعتماد سازی ها انجام می شد و بیشتر چون شوکی به مردم بود که انتخابات باشند دیگر اکنون کاربردی ندارد و ادامه این فقدان اعتماد را عمیق تر شدن مشکلات باید دید. در پایان می گوید کاری را که امروز می توان با انتخاب خود انجام داد،  باید فردا با اجبار و به شکل بدی به آن تن داد. به نظر می رسد عباس عبدی به عمق شکست اصلاح طلبان و خالی شدن باطری دستگاه شوک به مردم پی برده است و انتظار روزهای بدی را می کشد. عباس عبدی باز کردن فضای سیاسی کشور را تنها راه و چاره پیش رو برای جمهوری اسلامی می بیند.

در گزیده ی سایت ایران امروزمصطفی تاجزاده در تلگرام خود می گوید:

«امروز نیز هدف اصلاحات و گوهر آن همچنان دموکراتیک کردن نظام سیاسی است اما به‌دلیل آنکه بقای ایران و یکپارچگی سرزمینی و همبستگی ملی آن در معرض مخاطرات شوم قرار گرفته و جامعه ما نیز در این دو دهه پوست‌انداخته است، ادبیات و استدلال‌های اصلاح‌طلبان تغییر کرده، اما گفتمان آنها همچنان دموکراتیک و صلح‌طلب باقی مانده است.»

نمی توان براحتی فهمید این تعبیر که «ادبیات و استدلالات» تغییر یافته است اما گفتمان همچنان دموکراتیک و صلح طلب است» چه را می خواهد برساند. زیرا گفتمان چیزی جز دست یابی به حرکت دینامیک مردم طرفداراندیشه های سیاسی در جامعه نیست. اگر شما «طرفدار» گفتمان صلح هستی و سپس به این نتیجه می رسی که خلاف صلح بنویسی و بگویی دیگر در گفتمان قبلی قرار نداری. پوست انداختن جامعه، آنگونه که تاجزاده تعبیر می کند، به این معنا نیست که گفتمان های حاکم بر جامعه، اصول گرایی واصلاح طلبی در هم گاهی ادغام شوند و به هم تمایل نشان دهند. مگر اینکه بپذیریم این ها گفتمان نیستند و مشی سیاسی جبهه های حاکم بر جامعه را نمایندگی می کنند. باری، گفتمان «اصلاحات»، که ساخته وپرداخته «اصلاح طلبان ایران» نیست، و آقای علوی تباردر مقاله ی خود اشاره و اذعان دارد که همینطور است، نمی تواند همه ی عناوین و سرواژه های نظریه های سیاسی جهان ما را در خود جای دهد و سپس با تغییر شرایط در استدلال و ادبیات، آنها را هر چند مقطعی فراموش نماید. این کار گفتمان ها نیست بلکه کار دکترین های سیاسی است. اما شاید بهتر می بود که تاجزاده می گفت «ما پس از یک دوران طولانی تئوری سازی و سخن گویی، در شرایط فعلی «واقع گرا» شده ایم و جاهایی را با اصول گراها همصدا هستیم در حالی که قبلا نبودیم.»‌

سپس تاجزاده به همان «تهدید» شناخته شده باز می گردد و اینگونه می بیند که مخالفان و موافقان رژیم به ایران بی تفاوت و کم مهر شده اند و استقلال و تمامیت ارضی ایران را فراموش کرده اند. این تهدید همان شرایط سوریه است. مشکل بزرگی در این ندای دلسوزی تاجزاده پنهان است که موجب می شود نتوان او را دلسوز آگاهی دید.هیچ فرض مسلم و قطعی نداریم که اگر ایران به آشوب بیافتد شرایط ایران عین کشور سوریه خواهد شد. شاید این بخشی از همان استدلال هایی است که تاجزاده بدان در شروع مقاله اشاره می کند؛ چون جمهوری اسلامی در شرایط سوریه و مقابله با مخالفان اسد نقش کارسازی داشته است پس در تقابل با مخالفان خود نیز ایران را سوریه خواهد کرد. این استدلال پایش می لنگد.

اولا، کشورهای دیگری هم در خاورمیانه و افریقا از بهار به بعد دچار مشکلات سنگین داخلی شدند اما سوریه نشدند. حتما ایران نباید پس از رویارویی با بحران های داخلی آینه ی جنگ داخلی سوریه شود. دوما، مردم ایران نیز تا توانستند اعتماد و تحمل را برگزیدند تا اینکه کشور دچار بحران های بزرگ و مصیبت نشوند. اما شرایط فعلی که نتیجه اوج بی عرضگی و بی لیاقتی دو جبهه سیاسی حاکم بر ایران است، خواست مردم نبود و نیست ولی راهی جز این در پایان دیکتاتوری ها نیست و اگر تاجزاده گمان میکند با آوردن «گفتمان» شیک اصلاح طلبی و وعده های بی سرانجام و سیاست مداران ترسو می توانسته اند جلوی این سرانجام تلخ را بگیرند، اکنون باید بپذیرد که در اشتباه محصول دو دهه از عمر خواست های سیاسی مردم را سوزانده اند. و دلسوزی تاجزاده را ابدا نمی توان زاییده یک فکر سیاسی سالم دانست که تنها راه اینکه ایران سوریه نشود این است که جمهوری اسلامی به سرعت دموکراتیک شود. انشالله که این را دیگر گفتمان تازه ای نخواهند بدانند و به مردم و ما بفروشند. اگر اشتباه نکنیم این باید جزو همان اصول اولیه اصلاح طلبان بود که آنروزها با نام «مردمسالاری» مطرح می شد و امروز تغییر ادبیات آنرا همان واژه غربی دموکراسی کرده است. باری، به همین راحتی: جمهوری اسلامی به سرعت دموکرات شود! بیچاره این تئوریسین های اروپایی که از ضریب هوشی کم بهره می برند و سال هاست برای دموکراسی ساز و کار داشته اند. جمهوری اسلامی دموکرات شود و انتخابات آزاد  دور از استصواب صورت گیرد.

یک مشکل بسیار بزرگ، که گویی در مه عظیم حاکم بر شرایط کشور ما گم شده است و از چشم امثال تاجزاده پنهان است این است که به این ها گفته اند که شروع اصلاحات سیاسی به معنای شروع همه ی دیگر اصلاحات در جامعه است. اما اینطور نیست. شرایط سیاسی-اجتماعی هر کشوری نوعی «سیستم» است که نمی تواند با معجزه علیه خود سیستم عمل کند و یا سیستم را از مرگ نجات دهد. اکنون دیگر با بافت فعلی حاکم بر ایران، امکان اصلاحات سیاسی ابدا وجود ندارد. کشور باید به درون بحران های بزرگ تر بیافتد و دارد می افتد. «ترامپ» و تحریم ها این ریزش را سرعت بخشیدند. دیگر حتی با انتخابات آزاد نمی توان مافیای سیاسی-اقتصادی تنیده در قدرت سیاسی را از حکومت جدا کرد. سید علی خامنه ای اشاره کرد که فساد چون اختاپوس است. زیرا خودش می داند این فساد تا او و سیستم قدرت او هستند، پا بر جاست. باید باشد تا سیستم زنده بماند.

تاجزاده می گوید:

«به باور ما جمهوری اسلامی برای حل مشکلات اقتصادی کشور و جلوگیری از خروش خیابانی محرومان و نیز برای حفظ همبستگی ملی، راهی بهتر از جلب رضایت اقوام ایرانی، البته با تامین حقوق آنها، ندارد تا بتواند تهدیدهای بی‌سابقه‌ی کنونی را دفع کند.»

این هم باز راهکاری شایسته کسی که سال هاست اصلاحات را رقم زده است نمی باشد. این اشتباه محض است که تلاطم های احتمالی آینده ایران را تنها متوجه اقوام بدانیم. درست است که در بین اقوام، سنی ها و مردمان مرزنشین ایران محرومیت و تبعیض چندها برابر دیگر نقاط ایران بوده است وهست، اما تنها محرومان جامعه نیستند. تنها آنها طلبکاران اصولگراها و اصلاح طلب ها نیستند. مگر جنبش سبز و جنبش دیماه از سوی اقوام ایرانی روی داد که اینک می خواهید از هم کانون گناه آشوب های آتی را به گردن آنها بیاندازید تا ماشین سرکوب را موجه نمایید؟! کدام تهدید بی سابقه کنونی متوجه اقوام ایرانی است؟ این حملات ساختگی به مجلس و رژه نظامی در اهواز؟ تهدید اصلی تضاد بین منافع کشورهای همسایه با ایران و فقر و فساد سیاهی است که کشور را فراگرفته است. سپس تاجزاده می گوید که ما را ناسیونالیست افراطی ندانید و ننامید. کی این کار را کرده است؟ باید گفت اینجا هم نگاه ایشان از ناسیونالیسم، نگاهی قدیمی و بیشتر افراطی است تا واقعی که بر اساس معیارهای جهان ما پی ریخته شده باشد. نه آقای تاجزاده! شما ابدا ناسیونالیست نیستید! در این شک هرگز نمانید. ناسیونالیست ها ابدا چون شما نه حرکت سیاسی می کنند نه می گویند نه موضع می گیرند. شما فرزند بخواسته و برخاسته انقلابی هستید که ابدا ریشه های ناسیونالیستی نداشت و کاملا مذهبی بود و بعضی ملی-مذهبی ها پشت آن بودند. نمی خواهیم درجه بندی کنیم اما دیروز ملی-مذهبی ها هم در قد و قواره ناسیونالیست ها وطن دوست نبودند. امروزشان را آینده نشان خواهند داد. اگر ناسیونالیست این ها هستند که در اروپا با اتحاد اروپا در می افتند، ای کاش کشور ما بدست امثال این ها بود و نه آیت الله ها و سپاهیان و شما. اگر ناسیونالیست گروهک ها و سازمان های تند رو و شوونیستی منطقه و ایران را می دانید، با زهم در اشتباهید. زیرا این ها هم از ناسیونالیست هایی که كشور می سازند و خوشبختی را دست کم برای مردم خود می آفرینند بسیار فاصله دارند.

و میرسیم به اقراری تلخ در پایان این مقاله ی ایشان:

ما اگر تا دیروز دموکراسی را یک اندیشه و ارزش جهانشمول می‌دانستیم و موفق‌ترین روش در حکمرانی خوب، امروز دید روشن‌تری از نقش دموکراسی در عبور از بحران‌ها، حفظ انسجام ملی و نیل به صلح در منطقه‌ و جهان پیدا کرده‌ایم. همزمان فهم ما از نقش آزادی‌های سیاسی به‌خصوص آزادی اطلاع رسانی در مبارزه با فساد، افزایش شکاف طبقاتی و نابرابری‌های بزرگ اقتصادی ژرف‌تر شده است.

ضمن احترام به تک تک واژه ها و پیام این متن آقای تاجزاده باید بپرسیم که از کی این تفاوت را نطفه یافته دیدید و از کی این نگاه جان گرفته است؟ هر آنچه می گویید کاملا درست است، ولی این دیروز کی است و از کدام مقطع زندگی سیاسی ایران شروع شده است؟ یادمان نمی رود که سید محمد خاتمی دیروز و امروز هم در رد دموکراسی «غربی» چقدر گفته است. شما هم بخاطر دارید که چند درصد از اصلاح طلبان تا همین دیروز از جمله عباس عبدی نظام را بر همه چیز ارجح دانسته اند. بلاخره این نظام دموکرات شدنی است یا نیست؟ اصلاح شدنی است یا نیست؟ پاسخ شما آری است و امروز بهترین دلیل حفظ این نظام را تمامیت ارضی ایران نوشتید. پس می بینید! که باز می گردیم به همان خندق های بین دکترین های سیاسی و گفتمان های اجتماعی! یکصدا شدن بر سر اینکه دموکراسی خوب و به به است کفایت نمی کند آقای تاجزاده! قدری عنایت بیشتری بفرمایید! مهم این نظام است. تا دیروز خود نظام مهم بود امروز یکپارچگی ایران دلیل اهمیت این نظام است. باز گردیم و مقدمه این مقاله را بخوانیم که چرا!

تحلیل/نقطه