تاریخ شده ایم و حواس مان نیست

tarikhبشر دوست دارد با اینکه عمرش محدود است و سرنوشت اش محکوم به مرگ است (دست کم هنوز هست) خودش را با جاودانگی پیوند بزند، افتخار «فرزندانش» باشد، نام اش خوش بماند و یا اینکه دست کم اثبات کند «گفتنی» را گفته است ولی کسی به او گوش نداده است. بشر دوست دارد شنیده شود چه دیروز و امروز، و چه فردا می خواهد شنیده شود.

اتصال به تاریخ یکی از راه های شنیده شدن است. سخنان برجسته بزرگان را که می خوانید در آن زیاد به این نکته می رسید که می خواسته اند بگویند حرف شان تنها برای زمان خودشان نیست. حرف شان بی زمان است و کلاسیک است.

یکی از عادات رایج این چهار دهه اخیر, که کشور ایران گرفتار و اسیر حکومت آیت الله ها شده است, این است که به نوعی به «تاریخ» بپیوندیم. کاری کنیم که ثبت شود. و این طبیعی هم هست! این طبیعی و قابل درک است که وقتی هر چه تلاش می کنی، جمهوری اسلامی پا بر جاست و مردم کشور را هر جوری شده با این استبداد و فساد دارند می سوزند و می سازند، آنوقت چیزی بنویسی، پیشنهاد بدهی که تاریخ شاهد کرده ی تو و بی توجهی مردم و بی لیاقتی حکومت ملایان باشد. این «بایستگی» شامل ایرانیان داخل و خارج از کشور هم می شود. و خلاصه اینکه، یکی از این جریده های تاریخی می تواند همین نامه ی ۵۰ اقتصاد دان در ایران برای برونرفت از مشکلات کنونی باشد.

نمی دانم وقت کرده اید نگاهی به این نامه بیاندازید یا نه، اما دست کم ۱۴ راهکار آنرا ملاحظه نمایید. در نگاه اول پر واضح است که این هموطنان دلسوز، امید و اعتماد قابل توجهی به دولت فعلی و به طور کلی توان تاثیر گذاری دولت در ایران دارند. باور دارند که حسن روحانی و کادر او این گونه ها و تا این حد را درک می کنند.  حتما در مقام کارشناس نیز باید اینگونه بود، اما ما که نیستیم. از سوی دیگر، یک جدول زمانی را به عنوان آدمی که نخبه ی اقتصاد هم نیست روی کاغذ بکشیم. باید گفت که اساس راهکار ها در همان پایان لیست راهکارها آمده است.به راهکارهای ۹ الی ۱۴ با دقت بنگریم و فکر کنیم در طول این بیست سال اخیر چند درباره ی آنها سخن گفته و نوشته شده است. قدری هم با خوش بینی، چند چاشنی را به این جدول زمانی اضافه کنیم که عبارت از «فهم سران حکومت از این نامه»، «تمایل سران قدرت و سرمایه برای برونروفت از بحران فعلی»، «سرعت کافی برای تصمیم گری و اجرا» و «ساز و کارهای سیاسی موافق» باشند. فکر می کنید که چند هفته و چند ماه و چند سال لازم است تا اینها ۱۴ راهکار صورت پذیرد؟  شاید بگویید یکسال و شاید بگویید از عمر ۵ دوره ی ریاست جمهوری آمریکا هم بیشتر زمان نیاز دارد!

اما زمان و علم و انعطاف و خواستن را نیاز دارد. آنوقت با در نظر گرفتن شرایط حساس و بحرانی کشور امید به اینکه چنین طرح هایی پاسخ بدهد و به کار آیند در محدوده ی تجربیات من و شما که سال هاست شاهد مسائل ایران هستیم نمی گنجد شاید در فهم و تجربه ی کارشناسان کشورداری و اقتصاد بگنجد.

راست و بی پرده باید گفت که این روزها در شگفتی می رویم. زیرا می بینیم که بزرگترین دغدغه نخبه های کشور ما شده است «دلار و اقتصاد» و پس لرزه های سرنوشت این «دو آشفته ی بینوا». مدام طرح های اقتصادی و راهکارهای تجاری را به سوی آیت الله ها و سپاه دراز می کنند. در نیات پاک و دلسوزی این هموطنان شک کردن روا نیست. از اینکه می نشینند و باهم به نتیجه ای می رسند و صدایی را به گوش کر حکومت می رسانند هم  باید سپاسگزار بود. اما اینکه جدا امیدی به این هست که این حکومت اینگونه در چنین بسته ی فشرده ای و زمان کوتاهی بفهمد و عمل کند، یک علامت پرسش به بزرگی کوه دماوند است.

تحلیل/نقطه