آقای! خامنه‌ای همچنان جواب امواج را با رجز می‌دهد

rajazچند وقتی پیش در جمعی حضور داشتم. تخمه می شکستند و واریته عروسکی تلویزیون «من و تو» را تماشا می کردند. دقایقی را با آنها همراه بودم. عروسک های شخصیت های سران حکومت جمهوری اسلامی را در این برنامه به طنز و مسخره کشانده بودند. بهترین قسمت این برنامه «ساخت» چهره های این عروسک ها بود. یکباره متوجه شدم جای یک عروسک خالی است. عروسک سید علی خامنه ای! رفتم به عقب و به دوران قبل از انقلاب بازگشتم. به مجله ی جاودانه ی «توفیق». به همه ی آن کاریکاتورها که شامل امیر عباس هویدا می شد. شامل دیگر شخصیت ها می شد اما هرگز کاریکاتوری از محمد رضا شاه را بخاطر ندارم (شاید هم زمانی بوده است و من ندیده ام). با خود گفتم: «عجب!» چقدر زمان، در ایجاد دگرگونی بعضی ها و برای بعضی ها عاجز و دست و پا شکسته است.

رجز خوانی

امروز سخنرانی ‌خامنه‌ای را در برابر ده هزار بسیجی خواندم. ایشان ادعا می کند آنچه که می‌گوید رجز نیست و ثانیا باور دارد که به بن بست نرسیده است. آقای خامنه ای دراستفاده از کلماتی که از دید خودش بسیار سیاسی هستند همیشه گشاده دستی می نماید؛ «هجمه ی فرهنگی، نرمش قهرمانانه، واکسیناسیون نظام، فساد اختاپوسی و اینک، رجز و بن بست». جالب این است که هیچکدام از این کلمات در جای خود که هیچ، در آن جایگاه سیاسیی که خامنه‌ای برای آنها برگزیده است هم درست نمی نشینند و از دید هر فارسی زبانی، چون مترسک‌های استعاره می مانند.

سال ها پیش خامنه‌ای اولین بار نشان داد که در رجز خوانی ید بیضایی دارد. سال ۱۹۹۸ در مسابقات جهانی فوتبال، تیم آمریکا و ایران با هم روبرو شدند. تمام روزنامه های داخل و خارج، فارسی زبان و خارجی زبان تاکید کردند که این مسابقه را «سیاسی» نباید کرد و همه به این نتیجه رسیدند که دور از جوانمردی است که نتیجه ی این مسابقه را یک رویداد سیاسی قلمداد نمایند. کاپیتان تیم ایران نیز، با یک حرکت جدید، در شروع مسابقه یک قالیچه نفیس ایرانی را در قابی به کاپیتان تیم آمریکا هدیه داد. مسابقه با نتیجه ۲بر ۱ بسود ایران پایان یافت. فردا، آقای خامنه ای سخنرانی کرد و از بازیکنان ایران تمجید کرد و گفت: «این جوانان سیلی سختی بر گوش آمریکا نواختند». این را در زبان فارسی، که من می فهمم، می گویند رجزخوانی! اکنون هم خامنه‌ای می گوید ما رجز نمی خوانیم و اگر می‌گوییم می زنیم و فلان وبمان می کنیم عین حقیقت است. حرفی نیست، امیدواریم خلاف این گفته ها در عمل ثابت نشود زیرا هزینه‌ی ترسناک و خطرات انسانی سهمگین اش برای هموطنان ما خواهد بود.

بن بست

بن بست! آقای خامنه ای پنج شنبه گفته است که:«جمهوری اسلامی معایبی دارد، اما «عیب واقعی بن‌بست است که بحمدالله نداریم. ما بن‌بست نداریم.» بن بست را زمانی می‌گویند که راه بسته است و باید بازگشت. آقای خامنه‌ای اینگونه می‌بیند که او راهش را ادامه خواهد داد. می‌رود و ادامه می‌دهد. بازگشتی در کار نیست. از دید آقای خامنه‌ای اینکه کشور دارای معایبی هست اما دچار بن بست نیست باید شکرگزار بود. راستی در عالم سیاست و کشورداری چه وقت «بن بست» روی می دهد؟ اکنون سوریه در بن بست  است؟ فلسطینی ها در بن بست هستند؟ البته که نیستند. اما یقین دارم که از دید آقای خامنه ای محمد رضا شاه به بن بست رسید. پس، انقلاب یک بن بست می تواند باشد. اقای خامنه ای اینگونه می گوید:  تا وقتی که من هستم و این نظام هست و این پرچم هست و این ده ها هزار نفر که برای من جان می دهند هستند، ما بن بستی نداریم.

اکنون اگر به شعارهایی که برای بیرون راندن پادشاه قبلی و شوراندن مردم به انقلاب داده می شد فکر کنیم شاید بتوان بن بستی را دید. اگر به آرمان ها و شعارهای همین اسلامی که آقای خامنه ای در سخنرانی امروزش آنرا هدف دشمنان جمهوری اسلامی می‌داند فکر کنیم بی شک بن‌بستی با بتون بسیار قطور و ضد موشک را در مقابل آقای خامنه‌ای خواهیم دید. کشوری که از همه ی استانداردهای معمولی و متوسط جهان خود عقب افتاده است در بن بست است. کشوری که بیش از ده ها میلیون فقیر، میلیون ها بیکار، معتاد و فاحشه دارد دارای بن بست‌های بزرگی است. کشوری که فساد اداری و اقتصادی اش همچون اختاپوسی نابود نشدنی است دارای بن‌بست است. در جهان امروزم بن بست در عالم سیاست، شکست خوردن و واماندن از بخشیدن رفاه و خوشبختی به مردم کشور است. اینکه با زور و گردن کلفتی و قباحت مردم را وادار به سکوت کنی بزرگترین بن بست یک حکومت است. اینکه مردم کشور منتظر مرگ تو باشند تا از شرت راحت شوند تنگ ترین بن بست دنیا برای یک حاکم است. اینکه «آمد نیوز» بخاطر اینکه پیش بینی مرگ تو را می کند مشهور می شود و همه خوشحال می شوند یعنی بودن در بن بست. اینکه چند دهه آدمی نفر اول کشور باشد و اصلا نفهمد چه می گوید – «لیبرال دموکراسی آمریکا در دنیا مفتضح و قابل انتقاد است.» – درد آور‌ترین بن بست کشور است.

آن پادشاه قبل از رفتن گفت: «ای مردم من صدای انقلاب شما را شنیدم!»، اما آیت الله هرگز چنین نخواهد گفت. خامنه ای اما، خودش می داند امواج خشم مردم در راه است. این اقیانوس بر می خیزد و دیگر هیچ رجزی جلوی آن نمی ایستد.

تحلیل/نقطه