نیم نگاهی به شاهِ دکترعبّاس میلانی (بخش4)،علی میرفطروس

سهاه* انقلاب اسلامی، انقلابی نامتعارف، ناهمزمان و معمّا گونه بود و با ساختارِ اساساً سکولارِ جامعۀ ایران تناسبی نداشت. — *طرح سرنگونی شاه، 4 سال پیش از وقایع 1357 کلید خورده بود! — *شاه:« بین قدرت های امپریالیستی و ما  برخوردی روی میدهد».  — چنانکه گفتم،دکترمیلانی باعُمده کردنِ«سیاست های دینی شاه و افزایش شگفت انگیزمساجد»،انقلاب اسلامی و به  قدرت رسیدنِ روحانیّون  را محصولِ سیاست های شاه  می داند.

خمینی خواستار بازگشت به ایران!

شـورش 15 خرداد42 آیت الله خمینی برای عموم مردم ایران جاذبه ای نداشت و به همین جهت، این شـورش مذهبی در چند روز اوّل، در قم و تهران ومشهد خاموش و فراموش شـد.موقعیّت  وُ مقام آیت الله خمینی -حتّی درنجف- چنان ضعیف بودکه بقول دکترابراهیم یزدی:

-«بعد از قیام 15خرداد و تبعید آقای خمینی به ترکیه، نجف حرکت شایسته ای متناسب با مسائل آن روز از خود نشان نداده بود…اعتراضات علمای عراق می توانست در این رابطه موثر باشد، امّا نجف متأسفانه ساکت وُ آرام بود».(یزدی،ج3،ص41).

به روایت سـیروس آموزگار:درسـال 55 یكی از مقامات عالی رتبۀ  دولت ایران(ایرج گلسـرخی، مسـئول امور اوقاف و حجّ  وُ زیارات) سـفری به عراق داشـت و با اسـتفاده از فرصت به زیارت مرقد امام علی در نجف رفت. بهنگام زیارت، فردی به مقام ایرانی نزدیک شـد و گفت:

-« لطفاً فردا-بهنگام نمازصبح -درحَرَم باشـید،شـخص مهمّی  كار واجبی با شـما دارد»…

مقام عالیرُتبۀ ایرانی،سـحرگاه فردا به حرم امام علی رفت و با تعجّب دید که آن شـخصِ مهم،«آیت الله روح الله خمینی» اسـت که آمده بود واز مقام ایرانی می خواسـت که واسـطه شـود تا او در آن سـن وُ سـال پیری،از نجف به ایران برگردد… ( گفتگوی نگارنده با سیروس آموزگار، پاریس، 25  نوامبر 2004).

هوشنگ معین زاده ( نویسنده ومسئول امورامنیّتی سفارت ایران دربیروت) نیز تأئید می کند که درخواسـت بازگشـت خمینی به ایران قبلاً نیز توسـط «امام موسی صدر» و از طریق سـفارت ایران در بیروت به سـاواک گزارش شـده بود، ولی معلوم نیست که چرا ؟ یا چه مقامی به این «درخواستِ بازگشت» توجهی نکرده بود ؟ ( گفتگوی نگارنده باهوشنگ معین زاده، پاریس،30نوامبر 2004).

دکترحسین شهیدزاده، سفیرایران درعراق که بخاطر پیوندهای خانوادگی، روابط نزدیکی باروحانیون داشت، می نویسد:چند ماه قبل از انقلاب، آیت الله خمینی پیغام داده بود تا در آن سـن وُ سـالِ پیری به ایران برگردد.(ره آوردِ روزگار،لوس آنجلس،بی تا،صص350-359).

امیراصلان افشار نیز درگفتگوبا نگارنده،ضمن تأکید بر«منشاء خارجی شلوغی های ایران درسال 1357»می گوید:

-«ازخمینی درآن زمان، اصلاً خبری نبود و حتی درسال 1355 او خواستاربازگشتِ محترمانه به ایران و رفتنِ بی سر وُ صدا به قم  شده بود».(خاطرات امیراصلان افشار،صص520-521).

انقلابِ پُر مُعمّا!

انقلاب اسلامی، انقلابی نامتعارف، ناهمزمان(anachronique) و پُرمعمّا بود و با ساختارِاساساً سکولارِ جامعۀ ایران تناسبی نداشت.دکترمیلانی می نویسد:«به گمان من ریشۀ معمّای برآمدنِ آیت الله خمینی را باید دربرخی شگفتی های تاریخ معاصر» و نیز«در ویژگیِ روایت شاه از تجدّد  سراغ کرد»(ص546).میلانی از«برخی شگفتی های تاریخ معاصر»سخنی نمی گوید ولی منظورش از «ویژگیِ روایت شاه از تجدّد»، فقدان دموکراسی است که ازنظرمیلانی «با تجدّد ملازم است»،امّا آیا وجود دموکراسیِ موردِ نظرِ دکترمیلانی درآن دورانِ مشخّص و محدود تا چه اندازه  ممکن  وُ میّسر بود؟ وآیا چنین توقّعی ازچنان شرایطی تبلور دیگری از«تاریخِ جایگُزین»(Alternate history ) نیست؟

به نظرمن  وقوع انقلاب اسلامی را باید خارج از چارچوبِ تئوری های رایج  بررسی کرد و دربارۀ علل وعواملِ آن- خصوصاً- باید به مسئلۀ نفت و اهمیّتِ استراتژیک آن در تغییر وُ تحوّلات سیاسیِ ایرانِ معاصر توجه نمود،هم از این رو است که در پیشگفتارِ کتاب «آسیب شناسی یک شکست » (ژانویۀ 2008)گفته ام:

  -تاریخ معاصر ایران را نمی توان فهمید مگر اینکه ابتدا مسئلۀ نفت  و نقش آن در تحوّلات سیاسی ایران(ازسقوط رضاشاه و دکترمصدّق تا سرنگون کردنِ رژیمِ محمد رضاشاه) فهم وُ درک شود. تاریخ معاصرایران  با نفت  نوشته شده است!

براین اساس،به نظرِ من سرنگونی شاه بیشتراز زاویۀ تقابلِ شاه با کمپانی های نفتی  قابل درک است.خوشبختانه تحقیقات پروفسور اسکات کوپر و خصوصاً مقالۀ درخشانِ وی دربارۀ« نفت  و کنفرانس دوحه »به تئوری«نفت و سرنگونی شاه» غنای اساسی بخشیده است. کوپر درمقالۀ خود تأکید می کند:

– این اوراق نشان‌دهندۀ وجود تنش‌های حاد بین شاه و کاخ سفید در خصوص قیمت‌گذاری نفت است و همچنین آشکار می‌سازد که نارضاییِ کاخ سفید از بابت بی‌اعتنایی شاه به نگرانی‌هایی که در باب تهدید اقتصاد جهانی از ناحیۀ بهای بالای نفت وجود داشته است، رو به تزاید بوده است.تصویری که رونوشتِ مذاکرات از شاه ترسیم می‌کند، بسیار با تصویر «شاهِ امریکا» تفاوت دارد.

غرور و سقوط  شاه

چنانکه گفتم،دکترمیلانی باعُمده کردنِ«سیاست های دینی شاه و افزایش شگفت انگیزمساجد»،انقلاب اسلامی و به  قدرت رسیدنِ روحانیّون  را محصولِ سیاست های شاه  می داند،درحالیکه «سر آنتونی پارسونز»،سفیر انگلیس در ایران به هنگام رویدادهای  1357، درفصل ششمِ خاطراتش یادآور شده که اواسطِ سال 57  نیروهای مذهبی  فاقد قدرتِ لازم در تغییرِ معادلات سیاسی ایران بودند. در غوغای تظاهرات ضد دولتی به نظر او:«خطری جدّی رژیمِ شاه را تهدید نمی‌کند و بنظر می رسد    که شاه  از بحران های موجود عبور خواهد کرد».

«پارسونز» با اشاره به شخصیّت شاه ، نوعی غرور را عامل سقوط  شاه  دانسته است.

درمقالۀ« نفت، شاه ، انقلاب اسلامی …و دیگر هیچ » به رَوَندِ تدارکِ سرنگونی شاه  اشاره کرده ام  و اینک – با مدارک و اسنادِ بیشتری- می توان  مُنحنیِ این «غرور» و«سقوط» را  ترسیم کرد:

1-مانند دکترمصدّق، دکترمظفّر بقائی، خلیل ملکی، حسین مکّی ودیگران، محمدرضاشاه  نیز آرزو داشت تا به اجحافاتِ دراز مدّتِ  کمپانی های نفتی  خاتمه دهد و حاکمیّت مطلق ایران برمنابع  و صنایع نفتی را تحقّق بخشد. شاه در«پاسخ به تاریخ»می نویسد:

-«از1337 که شکیبائی من دربرابرتحمیلات و سوءاستفاده های شرکت های بزرگ نفت  بپایان رسید و ما  در مقامی بودیم که می توانستیم با آنان[کمپانی های نفتی] -جدّاً-به مقابله بپردازیم، اندک اندک حوادث و وقایعی غریب و شگفت انگیز وقوع یافت.به محض اینکه ایران حاکمیّتِ مطلقِ ثروت های زمینی خودرا بدست آورد،بعضی ازوسایل ارتباط جمعیِ دنیا مبارزه ای وسیع علیه کشورما آغاز کردند و مرا پادشاهی مُستبد خواندند…».(پاسخ به تاریخ، صص265و212-214).

 

2- در 22 اسفند 1347 شاه با دو ماه مهلت به کنسرسیوم نفت، اخطارکردکه « درآمد ایران باید ظرف دو ماهِ آینده به یک میلیارد دلار برسد و گرنه ایران نصف منابع نفتی خود را در اختیار خواهد گرفت»… چندماه قبل ازاین اخطار(درتاریخ 31اردیبهشت 47) شاه پالایشگاه نفت تهران را افتتاح کرده بود.

به دنبال این اخطار، شاه تأکیدکرد:

آنچه من می گویم کاملاً روشن است.من می گویم نفت، مال ما است اگر استخراجش نمی کنید ما خودمان آن را استخراج خواهیم کرد».

 

3- درگفتگو با روزنامه نگاران (5 بهمن 1349) شاه هُشدارداد«  بین قدرت های امپریالیستی و ما  برخوردی روی میدهد  ».

 

4- چندروزِ بعد(15بهمن49): شاه  از اوپک خواست تا روش تازه ای در مقابل کمپانی های نفتی اتّخاذ کند.

براین اساس، روزنامۀ اطلاعات  درتاریخ ۲۵ بهمن ماه ۱۳۴۹ خبرداد: درمبارزه با کمپانی های نفتی، اوپک  پیروز شد.

 

5-در14فروردین 1350 نیز روزنامه ها  خبردادند: اوپک یک باردیگر بر کمپانی‌های نفتی  پیروز شد.

 

6- در تلاش وُ تقابل با کمپانی های نفتی، روزنامۀ اطلاعات در ۱۸ خرداد ماه ۱۳۵۰ خبرداد:  دیوار تبلیغات غول‌های نفتی  فرو ریخت.

 

7- در 3 بهمن ۱۳۵۱ شاه با لحنی تند و تهدیدآمیز خطاب به کمپانی های بزرگ نفتی  اعلام کرد :

-«درسال 1979(= سال1357)قراردادنفت باکنسرسیوم نفت  خاتمه پیداخواهدکرد و شرکت های نفتی فعلی در ردیف بلندی خواهندایستاد و بدون هیچ مزایائی،مثل دیگران برای خرید نفت ایران باید

بیایند  صف بکشند.درسال1979(یعنی درسال1357) ما قرارداد نفت خودمان با کنسرسیوم را به هیچوجه  تمدید نخواهیم کرد ».

این لحنِ تلخ وُ تُند  و تأکیدِ شاه بر« به هیچوجه » می توانست نوعی اعلام جنگ آشکار علیه کمپانی های نفتی بشمارآید.

 

8- در26 اسفند ماه ۱۳۵۱ روزنامه های مهم ایران با دو خبر مهم  انتشار یافتند :

الف:ادارۀ کامل نفت به ایران سپرده شد.

ب:عصر آهن و پولاد  درایران آغازشد.

شاه در مراسمِ افتتاح کارخانۀ ذوب آهن اصفهان یادآور شد:« اکنون اخذ هر گونه تصمیم و ادارۀ حقیقی و کامل منابع نفت و مالکیت کامل تمام تاسیسات نفت ایران به ایران واگذار خواهد شد و شرکت‌های معتبر و مُعظم نفتی خارجی، فقط سفارش کنندۀ مقدار نفتی که ما می‌توانیم به آنها تحویل دهیم خواهند بود، و منفعت ما از هر بشکۀ نفت  کمتر از هیچ یک از ممالک حوزۀ خلیج فارس نخواهد بود».

 

9- در 9 مرداد 1352 با تلاش های شاه، ایران به حاکمیّت کامل بر صنایع نفت ایران نائل شد بطوریکه بقولِ دکتر پرویز مینا (کارشناس برجسته و مدیروقتِ اموربین المللی شرکت نفت):

– «با در نظر گرفتن شرایط و اصول مندرج در قرارداد جدیدِ نفت می توان نتیجه گرفت که قانون ملی شدن صنعت نفت -به معنی و مفهوم واقعی- با عقد این قرارداد در سال 1973 به مرحله اجرا گذارده شد»(تحول صنعت نفت ایران؛نگاهی ازدرون،بنیادمطالعات ایران،آمریکا،1377/1998، ص35).

 

10- با ماجرای «واترگیت» و استعفای نیکسون، دوران طلائی روابط شاه با آمریکا به پایان رسید و جانشین او-جرالدفورد-درسال 1974(1353) با دعوت از شاه کوشید تا برکدورت ها ونگرانی های کمپانی های نفتی ومردم آمریکا دربارۀ افزایش روزافزون قیمت نفت  پایان دهد.

 

11- زمانی که فورد و کیسینجر برای استقبال از شاه انتظار می‌کشیدند، کیسینجر بار دیگر به رئیس جمهور آمریکا یادآوری کرد که بر سر مسألۀ نفت از شاه انتظار کمک نداشته باشد:« شاه به شما تودهنی خواهد زد».

کوپر،به نقل از:
Memoranda of Conversations, 5/15/75, folder “Ford, Kissinger,” Box 11, National Security Adviser, Gerald R. Ford Library.. به نقل از کوپر

مذاکرات شاه در آمریکا با موفقیّت ها وموافقت های نِسبی همراه بود، امّا درآخرین لحظاتِ اقامت درآمریکا،شاه دریک مصاحبۀ مطبوعاتی باردیگربرافزایش قیمت نفت تا سقف 35% تأکیدکرد.

کوپر، به نقل از:

“New Oil Price Rise Expected By Shah,” The Washington Post, May 18, 1975

سخنان حیرت انگیز شاه  باعث شد تاروزنامه های معتبرآمریکا این عنوان را تیترِ نخستِ صفحات خود قراردهند:

   -« آمریكا در زمان بازدید شاه ،تسلیم شد!»

کوپر، به نقل از:

“America Bows Low As the Shah Pays a Visit,” The Washington Post, May 22, 1975

12- افزایش بهای نفت به آن اندازه که مدّ نظر شاه بود ، به قول کوپر:می‌توانست موجبِ ورشکستگی بریتانیا‌ی کبیر، فرانسه و ایتالیا شود،دموکراسی‌های نوپا در اسپانیا و پرتقال را فرو پاشد و در ایالات متحده  نیز زمینه‌سازِ یک بحران بانکیِ گسترده شود.اقتصاد جهانی نمی‌توانست یک جهش دیگر در قیمت‌های نفت را جذب کند.

این موضوع، یادآورِ عدم انعطافِ دکترمصدّق درمذاکرات مربوط به نفت بود که به قول محمدعلی موحّد«نه تنها به بهای فروپاشیِ جبهۀ جهان غرب دربرابرکمونیسم  تمام می شد، بلکه ، ساختارِ امتیازات را در سراسرِ جهان متزلزل می ساخت»(خواب آشفتۀ نفت،ج2،صص679 و723-724).

13- ازاین هنگام  مخالفان شاه درکاخ سفید- ودر رأس آنها  ویلیام سایمون(وزیرِ خزانه داری و انرژی آمریکا)به همراهِ دونالد رامسفلد، وزیردفاعِ جرالدفورد به تلاش های خود برای سرنگون کردنِ شاه افزودند.

سایمون شاه را یک «دیوانه» و «احمق» توصیف می کرد که با سیاست های نفتی خود جهان را به آشوب وُ آشفتگی  می کشاند.

دونالد رامسفلد نیزهمان کسی است که بعدها درحمله به عراق و سرنگون کردن صدّام حسین  نقش اساسی داشت.چنین ترکیبی ازمخالفان درکاخ سفید، شاه را از اهدافِ شیطانیِ آنان نگران می ساخت و شاید یکی ازدلایل سفرشاه به آمریکا در ناآرامی های سال 57  برای مقابله با همین اهدافِ شوم و شیطانی بود.هنری کیسنجر -نیکدلانه- به دولتمردان آمریکا هشدار می داد:

 ما داریم با آتش بازی می‌کنیم. ما ترکیه و اینک ایران را دور انداخته ایم. در هر حال در ایران مسأله دشوارتر خواهد بود. اگر از دست شاه خلاص شویم، با یک رژیم رادیکال مواجه خواهیم شد.». کوپر،به نقل از:

National Security Adviser, Memoranda of Conversations, 8/3/76, folder

“Ford, Kissinger, Scowcroft,” Box 20, Brent Scowcroft Papers, Gerald R. Ford  Library.

14- در فوریۀ ۱۹۷۶ شاه از کیسینجر خواست تا دولت فورد بر شرکت‌های نفتی امریکایی فشار آورَد تا «نفت خام سنگین بیشتری از ایران خریداری کنند.» او تهدید کرد که اگر معاضدتِ امریکا را به سرعت دریافت نکند،«در سیاست خارجی خود تجدید نظر خواهد کرد».

15- جرالد فورد در نامه‌ای به شاه( به تاریخ ۲۹ اکتبر ۱۹۷۶) با محکم‌ترین عبارات ممکن به او نسبت به پیامدهای صعود مجدّد قیمت‌ نفت  هشدار داد. رئیس جمهور آمریکا استدلال شاه  مبنی بر این که قیمت‌های نفت بازتاب افزایش تورّم در غرب است را رد کرد. او هشدار داد که ترقیِ دوبارۀ  قیمت‌ها ممکن است برای اقتصاد جهان  فاجعه‌بار باشد چرا که «ترازِ پرداخت‌های بسیاری از کشورها در وضعیت بحرانی قرار دارد، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه که انرژی خود را از طریق واردات تأمین می‌کنند نیز ترازِ پرداخت‌ها حقیقتاً وضعیت اسفناکی دارد.بسیاری از کشورها واقعاً به نهایت توانایی استقراض خود رسیده اند».قیمت‌های بالاترِ نفت ممکن است موجب «افزایش تنش در سیستم مالی بین‌المللی شود» و اقتصاد جهانی را به ورطۀ رکود باز گرداند. فورد به صراحت نشان داد که در بارۀ نگرش قصی‌القلبِ شاه  کاسۀ صبرش لبریز شده است.

کوپر،به نقل از:

National Security Adviser, Presidential Correspondence with Foreign Leaders:

Iran – The Shah, Box 2, Gerald R. Ford Library

 

16- درچنان شرایطی بود که درمحافل بالای دولت آمریکا به سرنگونی شاه  اشاره می شد چنانکه دریکی از جلساتِ شورای امنیّت ملّی آمریکا درسال1974(1353)«هنری کیسینجر»- به نظرِ برخی دولتمردان آمریکا برای سرنگون کردنِ رژیم شاه اشاره کرد:

-«اگر شاه  بخواهد خط مشی کنونی خود را ادامه دهد و سیاستی را که در چهارچوب سازمان کشورهای صادرکنندۀ نفت[اُوپک] اتخاذ کرده،تغییرندهد،ممکن است این تصوّربرایش حاصل شود که نفوذش درمنطقه دائماً افزایش خواهدیافت…تردیدی نیست که شاه اکنون سیاستی اتخاذ کرده که بتواند فشاربیشتری برما واردآورَد،چه بسا ممکن است روزی فرارسد که ما دیگرسیاست شاه را به سودخودتشخیص ندهیم.شاه این سودا را درسردارد که کشورش را به یک قدرت بزرگ تبدیل کند،نه به کمک ما بلکه با استفاده از وسایل دیگری،ازجمله،همکاری بیشتر با همسایگان روس اش…در اینجا[آمریکا]برخی براین عقیده اند که یا باید شاه دست ازسیاست های خود بردارد و یا ما باید او را عوض کنیم».

برای منابع سخن کیسینجر نگاه کنیدبه:

Nahavandi;H:Mohammad Réza Pahlavi : le dernier Shah / 1919-1980,éd Perrin,Paris,201334,p432     ؛ترجمۀ فارسی،ص 635

 

17– در روز 17 بهمن 1353 شاه  در پاسخ به سخنان کیسینجر به تلویزیون آمریکا گفت :

– «چشم آبی ها باید از خوابِ خودپسندی بیدار شوند…من پدرخواندۀ اسرائیل  نیستم»!

 

18- در 25 اردیبهشت 54 شاه ضمن تأکید براینکه«اگرصلح درخاورمیانه برقرارنشود،فاجعه ای  رُخ خواهدداد»،دربارۀ فروش نفت به دولت های غربی اخطارکرد:

-«نفتِ ایران به کسی  هدیه نمی شود».

لذا، وقتی که جرالد فورد در سپتامبر ۱۹۷۴ علناً خواستار کاهش بهای نفت شد،شاه با این جملۀ به ‌یادماندنی پاسخ داد:

هیچ کس نمی‌تواند چیزی را به ما تحمیل کند، هیچ کس نمی‌تواند به نشانۀ تهدید انگشت‌اش را به سوی ما بگرداند، چون ما نیز انگشت خود را به سوی او خواهیم گرداند.».

کوپر، به نقل از:

“Shah Rejects Bid By Ford For Cut In Prices Of Oil,” The New York Times, September 27, 1974.

نامۀ شاه به رئیس جمهورآمریکا این گونه آغاز می‌شد:«آقای رئیس جمهور عزیز!».

در ادامه ، شاه خطاب به رئیس جمهور امریکا از«اعتیاد ناسالم کشور او به نفت ارزان »سخن راند. او از پذیرش این که مشکلات اقتصادی در غرب ناشی از قیمت‌های بالای نفت است، سر باز زد و تأکید کرد که «ناکامی یا ناتوانی» بریتانیای کبیر و فرانسه در«برقراری نظم در خانۀ خود از طریق تلاش برای کسب موفقیّت در اجرای تعدیل‌های ضروری در اقتصادشان به واسطۀ اقدامات داخلی» توجیه‌ کنندۀ «اقدام ما به خودکشی» با پایین آوردن قیمت‌های نفت نیست . شاه اشاره کرد که برنامۀ خودکفایی انرژی دولت فورد  شکست خورده است.او سپس سخنان نسبتاً چشمگیری اظهار می‌دارد. شاه تهدید نیشداری را خطاب به رئیس جمهور ایالات متحده مطرح می‌کند. تهدید چنین است:

-«در صورت وجود مخالفت‌ با ایرانِ شکوفا و به لحاظ نظامی قدرتمند در کنگره یا کانون‌های دیگر،

باز هم منابع بسیاری برای تأمین احتیاجات ما وجود دارد، و زندگی ما در دستان آنها نیست. اگر این کانون‌ها  مسؤولیت خود را نشناسند، مایۀ تأسف است،اما اگر مسؤولیّت‌شناس باشند، از نگرش خود نسبت به کشور من متأسف خواهند شد.لحن تهدیدآمیز و نگرشِ پدرمآبانۀ این کانون‌ها  بیش از هر چیزِ دیگر واکنش ما را برمی‌‌انگیزد.».

کوپر،به نقل از:
National Security Adviser, Presidential Correspondence with Foreign Leaders: Iran – The Shah, Box 2, Gerald R. Ford Library.

 

19- استقلال طلبی ها وسرکشی های شاه باعث شد تا برخی ازدولتمردان آمریکا از«حملۀ نظامی به ایران»سخن بگویند(حمله ای که بعدها برای سرنگون کردن صدّام حسین درعراق و معمّرقذافی در لیبی اتّفاق افتاد)…شاه در پاسخ  به تهدیدِ«حملۀ نظامی به ایران» اعلام کرد :

– «هیچ کشوری قدرتِ حمله به ایران را ندارد».

قدرت نمائی های  شاه- البّته – بی پایه نبود زیرا که درآن سال ها ارتش ایران  نیرومندترین ارتش منطقه بود و می رفت تا به پنجمین ارتش نیرومند جهان تبدیل شود.درواقع،همسایگی با اتحادِجماهیر شوروی و رؤیای دیرینۀ روس ها برای دستیابی به آب های خلیج فارس،حملۀ متفقین به ایران و خلع وخروج رضاشاه از ایران(شهریور1320)،سودای صدّام حسین درحمله به ایران و اشغال«خوزستان عربی»!! و دیگرمسائل استراتژیک منطقه، باعث شده بود تا تجهیز ارتش ایران به مدرن ترین سلاح ها و جنگنده ها و حتّی داشتن رآکتور اتمی بوشهر،ازهدف های اصلی شاه باشد.شاه درپاسخِ به روزنامه نگاربرجستۀ آمریکائی«باربارا والترز»گفته بود:«ایران دوبار،در جنگ های جهانی اول و دوم-با وجودِ بیطرفی-اشغال شده است و او اجازه نخواهد داد چنین اتفاقی باردیگر تکرار شود»…و دیدیم که باهمین سلاح ها و جنگنده ها بود که ارتش ایران توانست دربرابر جنگ 8سالۀ صدّام حسین علیه ایران مقاومت کند.درهمین راستا، «مایک والاس»، روزنامه نگارمعروف تلویزیون آمریکا بهنگام گفتگو با شاه، وقتی از واژه«خلیج» به جای «خلیج فارس» استفاده کرد، شاه با عصبانیّتِ بسیار ازاو انتقاد کرد و«مایک والاس» را وادار نمود تا در برابر دوربین های تلویزیونی اذعان کند که این خلیج، در دوران تحصیل او،«خلیج فارس» بوده و هم اکنون نیز«خلیج فارس» است.

باچنان غروری ،درحالیکه  شاه برای تأمین منافع ملّی ایران  تهدید می کرد که « برای تصرف جزایر ابوموسی و تُنب  به زور متوسل می شود » برخی سازمان های سیاسیِ ایرانی در خارج ازکشور- از جمله «سازمان کمونیستیِ احیا»- شعار می دادند:

کوتاه باد حاکمیّت استعماری و فاشیستی رژیم شاه  بر جزایرعربی»(یعنی جزایرخلیج فارس).

 

20- تسلّط ایران بر گلوگاهِ جهانی نفت(تنگۀ هرمز)، ورود ارتش ایران به جزایرمهم  و استراتژیک ابوموسی و تُنب های کوچک و بزرگ و تثبیت حاکمیّت ایران برآنها (9آذر1350)، پیروزی ایران درجنگ ظفار(1354)،تحمیل قراردادِ صلح الجزایر به صدّام حسین برسرِ مالکیّت آب های«اروند رود»(اسفند1353) و تحوّلات دیگر، براعتمادِ به نفس و غرورِ ملّی شاه  افزوده بود.

بخش آخرِ مقاله در شمارۀ آینده

مطلب ارسالی از سوی نویسنده

تحلیل

۲۲ فوریه ۲۰۲۰

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s