
یادآوری میکنیم که؛ آری در ایران هنوز باورمند به احمدینژاد هست. هنوز هستند کسانی که به خاتمی امید دارند. هنوز هستند کسانی که به حکومت و نظام باور دارند. اما، آیا اینها بخشی از همان پلولاریسم لازم سیاست نیستند؟ آیا جدا انتظار داریم که با ایرانی که بلیزر حاوی خمینی را از فرودگاه تا بهشتزهرا روی دست برد، به یک جامعهی دموکرات و سکولار برسیم؟ باید بتوانیم باور کنیم که بلوغ سیاسی مردم ایران در حدیست که میتوانند کشور را به سوی یک آیندهی روشن و پر سعادت برساند.
ادامه مطالعه از کجا به کارزار «نه به جمهوری اسلامی»








یکی از خوانندگان این سایت با کنایه پرسیده است که چرا سایت نقطه کمکار شده است، آیا تهدید شده و ترسیده است و میخواهد آرام آرام کنار بکشد و محو شود؟ در فضای افکار و جهانبینیهای حاکم بر داوری آنهاییکه سیاست را دنبال میکنند، این پرسش تقریبا جزو بدیهیات و نگرشهای نهادینه شده در بین ما ایرانیان است. ابدا از این پرسش نباید رنجید بویژه که این افراد از نزدیک با نویسنده در تماس نیستند.
از سال ۱۹۹۰ میلادی که جهان با اوج گرفتن سرعت پیشرفت کشورهای مجهز به فنآوری اطلاعات مواجه شد، زنگ خطری به صدا درآمد اما گوشهای بسیاری شنوا نبود. یکی از این گوشهای کیپ و مغزهای در قرنطینه باورهای خود و نگاه دوخته شده به افقی موهوم را باید ایران و ایرانی دانست. یکباره توازن تجمع ثروت در کشورهای جهان نمودار متفاوتی را که از دههی ۱۹۷۰ آغاز کرده بود نشان داد.
شعرها سروده میشوند و حاضرین می گویند «ای جان»! شیخ و ریا، پیشانی سوخته، آقازاده، مجتهد مسکوت، پرستوها، اختلاسهای میلیاردی، همهی اینها اسباب لبخند شدهاند. اختراع دیش ِ حلبی ِ ویروس شناس هم، اسباب نوشتن شد. قلمها و افکار، امروز نه، که سالهاست در یک قرنطینهی بی سرانجام بسر میبرند. چه غمی است! که «وان من شو»هایمان بزودی دور از قرنطینه باز ما را میخندانند.