ایرانِ بعد از کشتار – مجید محمدی

پس از سرکوبهای شدید سیاسی (بهویژه وقتی با کشتار و جراحات گسترده، شکنجه، تجاوز، ناپدیدسازی و قطع طولانیمدت ارتباطات همراه باشد) معمولاً الگوهای رفتاری و روانی مشخصی نشان میدهند. جامعه یک ارگان یا اندام زنده است و برای بقای صورت بندی ها و واکنشهایی از خود نشان می دهد. البته همه جوامع واکنشهای یکسانی در این شرایط ندارند. این الگوها بر اساس مطالعات تاریخی، روانشناختی و جامعهشناختی
(از جمله موارد مربوط به سرکوبهای استالین، تیانآنمن، شیلی پینوشه، اروپای شرقی پس از کمونیسم، بهار عربی، سرکوبهای چهار دهه اخیر در ایران و موارد مشابه) به شرح زیر دستهبندی میشوند:
۱. کوتاهمدت تا میانمدت (چندماه تا چند سال اول)
- ترس گسترده و سکوت جمعی با حاکم شدن فرهنگ ارعاب و کنترل جمعی: اکثر مردم به شدت از ابراز نظر، تجمع یا حتی صحبت در جمع میترسند. بسیاری از فعالیتهای روزمره سیاسی یا اجتماعی متوقف میشود. حکومت تلاش می کند ترس و انزوا را عادی سازی کند و جامعه برای هزینه کمتر خود را حتی به ترس و انزوا می زند.
- انزوا و بیاعتمادی اجتماعی: همسایهها، دوستان و حتی اعضای خانواده به یکدیگر مشکوک میشوند بالاخص اگر بازداشتها و شکنجه بعد از بازداشت گسترده باشد. تجربه شوروی و آلمان شرقی نشان داد که این بیاعتمادی تا نسلها ادامه دارد.
- افزایش مشکلات روانی جمعی: اضطراب، افسردگی، PTSD (اختلال استرس پس از سانحه) و خودکشی در سطح جامعه بالا میرود. حتی تماشای سرکوب از طریق رسانه می تواند این اثرات را ایجاد کند.
- مهاجرت شدید نخبگان، نیروی ماهر و جوانان: کسانی که میتوانند، کشور را ترک میکنند.
- دو قطبی شدن شدید: بخشی از جامعه در سکوت نسبت به حکومت غرق میشود (برای محافظت از خود، امنیت یا منافع) و بخش دیگر که هزینه داده کاملاً رادیکال و ضدحکومتی.
۲. میانمدت تا بلندمدت (۲–۵ سال و بیشتر)
- بیاعتمادی عمیق و پایدار به نهادها (حتی پس از تغییر رژیم): تحقیقات روی گولاگهای شوروی، تایوان و سرکوبهای شرق اروپا نشان میدهد که زندگی نزدیک به مراکز سرکوب، سطح اعتماد اجتماعی و اعتماد به دولت را برای دههها کاهش میدهد. اعتماد اجتماعی در ایران در طی سه دهه سرکوب بشدت کاهش یافته است. جوانانی که سرکوبهای گذشته را تجربه نکرده باشند البته بیشتر می توانند اعتماد کنند.
- کاهش مشارکت مدنی و سیاسی: مردم کمتر رأی میدهند، کمتر در سازمانهای مدنی شرکت میکنند و از سیاست فاصله میگیرند. این اثر در نسلهای بعدی هم دیده میشود. در ایران بعد از سرکوبهای جنبش سبز میان ۲۰ تا ۳۰ درصد تا یک دهه مشارکت در بیعتهای حکومتی کاهش یافت.
- انتقال ترومای میان-نسلی: ممکن است فرزندان بدون تجربه مستقیم، علائم اضطراب، افسردگی و بیاعتمادی بیشتری نشان دهند.
- دو مسیر اصلی ممکن عبارت اند:
- مسیر سرکوب موفق و طولانیمدت (مثل چین پس از تیانآنمن ۱۹۸۹): جامعه برای دههها «رام» میماند، رشد اقتصادی یا فلاکت عادت شده جایگزین آزادی سیاسی میشود، اما زیر پوست جامعه خشم و بیاعتمادی عمیق باقی میماند (چین).
- مسیر بازگشت و تشدید مقاومت: سرکوب خیلی شدید گاهی «بومرنگ» میشود مثل ایران پس از جنبش مهسا در ۱۴۰۱ که جامعه پس از سه سال برخاست. هر سرکوب، خشم انباشته را بیشتر کرده و اعتراض بعدی را گستردهتر میکند. موراد دیگر لهستان و اروپای شرقی دهه ۸۰ هستند که سرکوب شدید در نهایت به فروپاشی کمونیسم کمک کرد.
در شرایط فعلی ایران (دی ۱۴۰۴)، با توجه به حجم تلفات گزارش شده، قطع طولانی اینترنت، بازداشتهای انبوه، تیراندازی مستقیم، آزار خانوادههای کشتهشدگان، ارعاب هر روزه خیابانی و حمله به خانه های فعالان و جاویدنامان احتمالاً ترکیبی از ترس شدید کوتاهمدت، انباشت خشم زیرزمینی و بیاعتمادی عمیق بیننسلی را خواهیم دید. اینکه کدام مسیر (سرکوب موفق طولانی یا بازگشت شدیدتر مردم به خیابانها) غالب شود، به عوامل زیادی بستگی دارد: نوع مواجهه نیروهای مسلح از رسته های مختلف با این سرکوب که نیروهای خارجی هم در ان شرکت داشتند، وضعیت اقتصادی، فشار بینالمللی و مهمتر از همه، توانایی جامعه برای حفظ حافظه جمعی و شبکههای مقاومت غیرمتمرکز.
برگرفته از ایمیل ارسالی نویسنده
نقطه
۲۰ ژانویه ۲۰۲۶